اوهام و عقول و خيالات و منزّه و پاك از امكان و قوّهء انفعالى ، و دادگر و راست گو و مطلع بر جميع موجودات كاينه و فاسده و ثابته و متغيره و با هر چيز به علم قرين و از هر چيز به ذات مباين . مجملا اينست امارات صنعت به اجمال كه « حكيم » به اين اشاره كرد . و اين حلّ ما گاهى درست باشد كه خلق را عبارت از اجسام بگيريم . و ظاهر اينست كه درين مقام اين مقام اين مراد باشد . و اما اگر چنان كه پيش ازين معلوم شد كه خلق سلسلهء عود است ، از جسم مطلق به عالم مجرّدات حمل كنيم ، آسمانها را دخل نتوان داد ، بل موجودات عنصرى بماند و بس . و على كلا التقديرين اين طريق ملاحظهء مخلوقات و امارات صنعت است . و استدلال از آن كند بر وجود ذات و استدلال از مصنوع ( بر صانع ) و از معلول بر علت « 405 » . و حكماء الهييّن را طريقى ديگر است كه آن هم اگر چه به حقيقت لمّ نيست ، امّا اشرف است ، از اين كه استدلال است از وجه بر كنه ، يعنى از مفهوم وجود بر ذات احديّت استدلال كند بر اينكه حقيقتى بود كه اين مفهوم از نفس ذات او منتزع شود ، بىحيثيّت تعليلى و تقييدى و لازم او « 406 » فى نفسه ، و حقيقت او ذاتى بود مانع از بطلان و لا شيئيت فى نفسه بود ، و ثابت و دايم و باقى بود فى ذاته . اين سخن بگذشت ، و به اين معنى اشاره كرد كه : « و تلحظ عالم الوجود المحض ، و تعلم انه لا بدّ من وجود الذات ، يعنى : و لك « 407 » ان تلحظ » . و وجود را عالم گفت ، چه مراد به وجود درين مقام عنوان وجود و موجود است كه ازين استدلال كند بر وجود ذات ، كه حقيقت وجودى است ، يعنى ذاتي كه فى نفسه مانع بود از بطلان و لا شيئيّت .
شرح فصوص الحكمة — صفحة 229
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص٢٢٩
هامش
( 405 ) - م : صنوع است از معلوم بر علت ، ط : بل علت .
( 406 ) - م : آن بود .
( 407 ) - م : ذلك .