شواغل كنند و پراكندگى ، با احاطهء واجب الوجود ظاهر بر كل موجودات ، ( 81 ر ) و قهر و استيلاى احديّت بر كثرت ممكنات . هر چه جويند ازو جويند ، هر چه گويند ازو گويند ، و همهء موجودات را چون پرتو بينند از نور حقيقى كه برى بود از ظلمت امكانى . و اين معنى را انس آتش نسوزاند ، و يقين ظاهر شود ظهور تام ، و صفات بد رفع شود ، و گفتارها همه صدق گردد ، و حركات آرام ، و تهوّر شجاعت ، و ترس احتياط ، و خمول عفّت ، و اسراف سخاوت ، و ميانه روى پديد آيد در همه كار . و اين از آن شود كه نفس به آرام بود ، و به يقين پيوسته ، و يقين ثابت ، و هرگز زوال نپذيرد . بر تفصيل اين مطالب احاديث اهل بيت صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين ، مشتمل است . و برابر به توجّه جناب احديّت ، و دوام فكر و ذكر ، و تأمّل در صنايع و بدايع ، و ياد مرگ ، شيخ مقتول گويد در « حكمت اشراق » : « و اعلموا إخوانى أنّ ذكر الموت عمدة فى الباب » . و اين از آن باشد كه ذكر موت امل دراز را كوتاه كند ، و آرزوها كم شود و آرزو سر صفات بد باشد . « 390 » و بىآرامى نفس و بىثباتى همه از آمال متنوعه بود . و اين چرگينهاى صفات بدرا نسوزد مگر آتش يقين . كه چون يقين پيدا شود ، و با جان انس گيرد ؛ هيچ صفتى بد در « مرد راه رو » نماند ، « 391 » كه هيچ بدى با يقين جمع نيايد . و چون آرزوها كم شود ، و ناپديد گردد ؛ عقل صرف ظاهر شود ، و خرد مستولى گردد ، و الم و اندوه كم شود . چنان كه شيخ رئيس در مقامات عارفين « اشارات » گويد : « العارف هشّ ، بشّ بسّام ، يبجّل الصغير من تواضعه ، كما يبجّل الكبير ، و ينبسط من الخامل ، مثل
شرح فصوص الحكمة — صفحة 222
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص٢٢٢
هامش
( 390 ) - م : و سرو صفات باشد .
( 391 ) - م : را هر دو نماند .