تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥

بعضى را سفيد . پس ملاحظه كنى اختلاف صور بروج گويى : « ربنا ما خلقت هذا باطلا » . و آن ملاحظه دانستن علم هيئت شود به تفصيل ، و علم ابعاد اجرام . و علم هيئت را به حقيقت نتوان دانست مگر پس از اصول هندسه ، و حساب ، و اكرات ثاوذوسوس و مالاناوس و اطولوقس ، و ساير ( 82 ر ) متوسطات مجسطى ، چون مناظر اقليدس ، و معطيات ، و رسالهء ليل و نهار . پس از ملاحظهء اوضاع و حركات و أقدار كواكب كه ملاحظهء كيفيّت تأثيرات اين كواكب در عالم سفلى كه يكى را طبع خشك ، و ديگرى را ، تر و ديگرى را گرم ، و يكى نر بود ، و يكى ماده . ( 223 ) و هر چيز كه درين عالم است او را نسبتى بود به آن كواكب ، و آن كواكب را درو تاثيرى بود روحانى . و كيفيت سريان قوى الهى درين عالم كه از هر ستاره قوّتى درين عالم سارى بود . چنان كه از اعضاى « 395 » رئيس و غير رئيس در انسان قوى سريان دارد در كل بدن ، و روح نفسانى از دماغ ، و طبيعى از كبد ، و حيوانى از قلب و اعضاى ديگر ، هر يك كارى را ، مخلوق‌اند . چون زهره نگاه‌داشتن صفراء را و سپرز سوداء را ، « 396 » و معده اشتهاى مطعومات . كه اگر خلل در مزاج يكى ازين قوى افتد ، نظام بدن را اختلالى پديد آيد . چنان كه از سوء المزاج كبد گاه استسقاى لحمى پديد آيد ، و گاه طبلى ، و گاه زقى ، و چون در هر عضو اين قوى جمع باشد ، و از هم ممتاز نباشد . كذلك از آفتاب كه به جاى دل است و گرم و خشك قوتى سارى باشد در آسمان و زمين و مواليد و نبات و حيوان و انسان ، مجملا جميع اجسام ، و به آن قوه صلاح نظام موجود باشد ، و نظام باقى بود .

هامش
( 395 ) - م « اعضاى » ندارد .
( 396 ) - م « را » ندارد .