مقوله از آن مقوله است ؛ و آنكه گفت : قبول كردن متحرك آن كيف را حركت است ، گفت حركت از مقولهء انفعال است . و چون حد حركت شامل است جميع انحاء حركات را ، و به گمان ايشان مقوله جنس عالى است ، حركت در هر مقوله از آن مقوله نتواند بود ، كه ميان دو مقوله جنسى مشترك نباشد . و ازينست كه شيخ در جايى از « شفاء » گفت : « إنّا لا نتشدّد في عشريّة المقولة » ، و تجويز كرده كه حركت مقولهء على حده باشد . به همه حال اين حالات متحرّك را هست كيف سيال مثلا ، و قبول متحرّك آن كيف سيال را . و حركت ، چنان كه از ارسطوطاليس نقل كرده شد ، بودن متحرك است ميان مبدأ و منتهى ، خواه أين باشد ، و خواه كيف ، و خواه وضع ، كه آن حالت متحرك حركت است ، و ايون و كيفيّات و اوضاع مسافت است ، كه متحرك هميشه ميان مبدأ اوضاع فرضى باشد و منتهى ، و ميان ( 79 ر ) مبدأ كيفيات فرضى باشد و منتهى . هر چند لازم اين حالت افتاده باشد كيف سيّال و أين سيّال و وضع سيّال كه آنها به جاى مسافتاند . و از همان مقوله فردى ، غايت حركت است ، چون سياه شدن از سفيدى . كه متحرك خواهد خود را به حدّى از سياهى رساند كه نداشته باشد . و اين متحرك به حيثيّت خاصّ را انفعال لازم بود ، كه هر حدّى از گرمى مثلا قبول كند ، و هر حدّى از امكان قبول كند . و اين كون را لازم بود حيثيّتى خاصّ و ذات او به حيثيّتى باشد كه اين ازو لازم آيد . يعنى بودن او به حيثيّتى كه هر حدّ از حدود مسافت كه فرض كنند « قبل آن الوصول » در آن « 381 » نباشد ، « و بعد آن الوصول » ، و نفس موافات حدود مسافت نباشد . كه نسبت است ، و حركت نه نسبت باشد . و اين حيثيت ذاتى به جاى صورت حركت باشد . چون ناطق كه قياس به كليات است « 382 » . و نه فصل حقيقى
شرح فصوص الحكمة — صفحة 217
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص٢١٧
هامش
( 381 ) - م : او .
( 382 ) - م : الكليات .