تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦

شخصى ، و صورتى متصل و شخصى ، و در حدى نامى برو افتد . تفصيل اين سخن چنان است كه حركت در مقوله عبارت است ازين كه افراد آن مقوله بر مادّهء متحرّك طارى شوند و زايل گردند ، و اينست كه حركت را بعضى از مقولهء انفعال گمان برده‌اند ، چنان كه از بعضى ظواهر كلمات شيخ رئيس مستفاده مىشود . به همه حال در حركت چند چيز بايد : مبدأ و منتهى و متحرك و غايت و مسافت و متحرّك . و ( 78 پ ) حركت در هر امرى به اين معنى باشد كه آن امر مسافت باشد . چون حركت در أين ، كه متحرك را هر آن فرضى اينى بود به فرض جدا از ايوان سابق ، به اين معنى كه اين ايون متّصل مستمرند ، و از هم جدا نتوانند بود ، كه تتالى آنات محال است . و حركت در كيف عبارت است از كيفيّاتى كه لا حق متحرّك شوند . و اين گفتن كيفيّات نه چنين تواند بود ، كه در هر آنى كيفيّتى باشد به همان سخن . بل كيفى بود سيّال ، كه هر گاه ملاحظه كنند به توهم كيفيّتى معين داشته باشد . و اين از آن باشد كه توهّم چيزى را كه ملاحظه ( 218 ) كند ثابت ملاحظه كند نه سيّال ، و منقسم ملاحظه كند نه غير منقسم . پس در حقيقت در آن وقت متحرك را ساكن خيال كند ، و شاعر به آن نباشد . پس حركت در كيف مثلا چنين نباشد كه هر آنى كيفيّتى و يا در آن « 379 » يك كيف باشد ، كه نه جزء لا يتجزى موجود است ، و نه متحرّك كه ساكن است . پس كيفى بود سيّال . و در اين صورت دو احتمال باشد : يا حركت آن كيفيّت سيال است ، و يا قبول كردن متحرّك آن كيف را حركت است . آنكه گفت : آن كيف سيّال حركت است « 380 » ، گفت : حركت در هر

هامش
( 379 ) - م : دون .
( 380 ) - م « آنكه گفت . . . . است » ندارد .