تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢

انسان به فرشته متصل باشد به گمان ايشان . و اين مراتب به وجود كل متصل باشند ، و جدايى نباشد الا در نظر حسّى . و اين حركت و زمان سبب ارتباط حوادث شود به قدماء . و آنچه از ارسطوطاليس درين باب نقل كرده‌اند چنان است كه : هر گاه تخلّف معلول از علّت تامه ( 215 ) محال باشد ، و چيزى را امكان ذاتى بس بود در وجود ، او با علّت « مع » موجود باشد ، و اثر فيض قبول كرده باشد بىاستعدادى . و هر چيزى « 377 » كه اثر فيض قبول نكند بىاستعداد البته حادث باشد ، كه مادّه بايد كه سبب حركت مستعدّ شود ، و آن امر از آن مادّه پديد آيد . پس دو قسم موجود پديد آيد : يكى حوادث ذاتى ، و يكى حوادث زمانى . و اين دو قسم موجود بهم مربوط نشوند - به اين معنى كه يكى علّت ديگرى شود - الا به وجود امرى بينهما ، كه آن امر را جهت ثبات باشد ، و به آن اعتبار در دهر باشد ، و به اعتبار ديگر متجدد شود ، و سبب حدوث زمان گردد و زمانيات . و اين موجود نباشد الا حركت . تفصيل اين سخن چنان است كه حركت « كون المتحرك بين المبدأ و المنتهى » است به حيثيّتى كه هر چند از حدود مسافت كه فرض كرده شود متحرك « قبل آن الوصول » در آن حد نباشد ، و « بعد آن الوصول » نيز در آن حد نباشد . و پيش فلاسفه اين حركت در افلاك ثابت بود ، بل در عناصر ، چنان كه گفته شود . و درين حدّ دهر باشد . و اين كونى باشد شخصى نه نوعى ، چه حركت پيش ايشان امر واحد بود ، و سكون در ميان حركت فلكى در نيايد . و اگر نه ، سبب انقطاع زمان شود . و اين كون شخصى موجود ثابت « ابد الدهر فى ذاته » به حيثيّتى باشد ، يعنى به حيثيّتى كه هر حدّ از حدود مسافت كه فرض كرده شود متحرّك قبل آن الوصول در آن حدّ نباشد ، و بعد آن الوصول نيز . و بودن متحرك ميان مبدأ

هامش
( 377 ) - م : چيز .