[ 17 ] ( عالم ربوبى ، عالم امر ، عالم خلق و دوران عوالم به مبدأ تعالى )
قال المعلّم : فص . لحظت الأحديّة نفسها ، فلحظت القدرة ، فلزم العلم الثانى المشتمل على الكثرة . و هناك افق عالم الربوبيّة ، يليها عالم الأمر . يجرى به القلم على اللوح ، فتكثر الوحدة حيث يغشى السّدرة ما يغشى ، و يلقى الروح و الكلمة . و هناك افق عالم الأمر ، يليها العرش و الكرسى و السماوات ، كلّ يسبح بحمده . ثمّ يدور على المبدأ ، و هناك عالم الخلق يلتفت منه إلى عالم الأمر ، و يأتونه كلّ فردا . ارادهء تفصيل كرد به كيفيّت ملاحظهء ذات احديّت را ، و گفت : چون ملاحظه كردى بر وجه كمال ، لازم آمد علم ثانى ، كه عبارت از عقل كل است ( 213 ) كه كل ثانى گفت حكيم او را . و درين مرتبه ربوبيّت و پروردگارى ظاهر شود ، چه صفت اضافى است ، و « 376 » نسبت به معلول براى واجب الوجود ثابت است . و افق به اين اعتبار است كه مرتبهء پيش ازين به جز ذات بحت احديّت چيزى نيست . « يليها عالم الامر » كه عبارت است از عقول مجرّدهء روحانيّه . « يجرى به » يعنى به عالم امر و يا به علم ثانى . و باى صله و سبب هر دو احتمال دارد . جارى شد قلم بر لوح به نگاشتن صور علميه بر نفس كليه ، و پس متكثر شد وحدت . چون اين صور از حدّ عقلى ( 75 پ ) به نفس فرود آمد ، و اين حالى بود بپوشاند سدره را آنچه پوشاند . گويند مروى است كه سدره درختى است در آسمان هفتم . و تواند بود كه اينجا مراد همان نفس كليه باشد . و پوشانيدن او به صور عقليه كه نفس به رويى با عقل باشد و به رويى با طبع . و ملاقات روح و كلمه همين باشد كه روح عبارت از عقل باشد ، و كلمه صورت عقلى كه بر لوح كه نفس است نگاشته .