0
[ 16 ] ( نامتناهى در عالم خلق ممتنع است و در عالم امر واجب )
فصّ . امتنع ما لا يتناهى ، لا في كلّ شىء ، بل في الخلق و ما له مكان ؛ ( و وجب ) في الأمر ، فهناك الغير المتناهى كم شئت .
در آنچه در مكان بود غير متناهى محال است به برهان ( 76 ر ) سلّم و تطبيق و مسامته كه به تفصيل آن براهين در كتب قوم مذكور است ، و انظار و اجوبه .
و آنچه در ترتب بود نيز غير متناهى محال است چنان كه به آن اشاره كرديم پيش ازين .
و ليكن در عالم امر يعنى مجرّدات واجب است ، كه ايشان محيطاند به كلّ اجزاء زمان و حوادث غير متناهى دفعة ، و كل بالفعلاند ، و پس در آن عالم غير متناهى باشد چندان كه خواهى ، همه با هم جمع ، كه موجودات آن عالم بالفعلاند ، و برى از قوّه سواى قوّهء امكانى . و هر چند ازيشان به اين عالم رسد ، نقصان نپذيرد ، و كم نشود ، و به همه رسد .
چون طبيعت كه اگر همهء افراد مركبات باطل شوند ، و يكى بماند طبع همان در كار باشد . و چون صد هزار ازين كه هستند فزون آيند ، طبيعت بهم رسد ، و مانده نگردد . و حقيقت مركبات حقيقت جمعى باشد ، چنان كه مكرر گفته شد .
و تعاقب و تدريج به سبب نقصان هيولى درين عالم پديد آيد ، كه چيزى نويسند كه همهء مطالب پيش او جمع باشد به سبب نقصان نقوش در خارج ، كه البته به حركت پديد آيند ، حرفى بعد از حرفى نويسند . و اين بگذشت پيش ازين به چندى . و تعود الى الكتاب :