تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦

از معانى متكثّره به اين طريق كه از انواع به اجناس آيد ، چنان كه درين عالم . و حدّ عقل جزئى كه مدام اعم اعرف عند العقل بود و پس از آن ، و كذلك از جزئى به كلى صعود نكند ، چنان كه حال عقل هيولانى است . بل كل موجودات را به يك نظر ملاحظه كند ، و عقل باشد . و عقل كل بالفعل « 374 » است ، چنان كه مكرر از كتابهاى فلاسفه نقل كرده شد . پس گفت : « و إذا سألت منها ، فهي قريبة » . چون فرموده به ملاحظهء ذات احديت و عالم عقلانى و مجردات و ثابتات ، خواست كه بيان كند كه اين امر ممتنع نيست و متعذر نه ، بل بعد ذات احديّت از مخلوقات به سبب نقصان مخلوقات است . و اگر نه ، واجب الوجود قريب است از جهت احاطهء به كل ، و قريب است از جهت عالميّت ، و قريب است از جهت ربوبيّت كه « أنا اقرب اليكم من حبل الوريد » . و گفت : « و نحن أقرب إليه منكم و لكن لا تبصرون » . و اين قرب هرگز زايل نگردد ، و بطلان نپذيرد . و هرگاه قريب باشد ، تامّل در صنايع و بدايع از روى فكرت و رويّه ممكن باشد . و چون اين ممكن بود ، مقام فناء نيز ممكن بود ، كه همين بقاء ثابت است كه هرگز از كمال چيزى نقصان و زوال پديد نيايد . پس رسيدن به حدّ عقلى نفس را باطل نكند ، هر چند نام نفس ازو زايل گردد ، بل نفس تمام شود . به اين سخن اشاره كرد حكيم بزرگ حكيم سنائى كه گفت :

از رفتن خود اى جان مينديش كه در قوت * درّاج عقابى شد چون شد به عقاب اندر
ما حصل گفت از اينكه حكماء گويند : ( 75 پ ) نهايت كمال انسانى اين باشد كه استعداد تامّ پديد آيد او را از براى اتصال عقلى به عقل كل ، هر چند درين نشأه اتصال تامّ نتواند بود .
هامش
( 374 ) - م « بالفعل . . . . بالفعل » ندارد .