تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠

مشاحّة فى الاصطلاح . و اين مرتبه است كه شيخ معلّم « 356 » به آن اشاره كرد كه « ثم تدهش » و مرتبهء خوشى است كه گفت « كنت فى طيب » و گمان فلاسفهء اوايل اينست كه تا كى به مرتبهء سيم از عقل نرسد از زوال ايمن نباشد . چنان كه از كتاب « مبادى موجودات » فارابى پيش از اين نقل كرده شد . و ايضا « در تعليقات گويد « 357 » كه : رأى القدماء أنّه يتولّد من « 358 » هذه الأنفس الانسانيّة و من « 359 » العقل الفعّاله نفوس تكون الباقية و النفس الانسانية فانية . مراد به نفوس انسانى آنست كه انسان به آن انسان باشد . و اين در حدّ عقل هيولانى بود كه عقل بالفعل از كمالات ثانيهء انسان است ، و انسان به عقل هيولانى انسان بالفعل است . و چون به حدّ عقل فعال بالفعل رسد ، چنان كه هيچ رابطه باقى نماند به عالم اجسام ، ليكن كم در ايام حيات توان رسيد به اين مرتبه و گمان ايشان بل نهايت كمال يافته ، استعداد تام است از براى اتّصال نام با عقل فعال ، كه موجب بقاى ابدى است و لذت ( 208 ) دايم . لهذا گفت : ميان نفوس انسانى و عقول فعاله نفوسى پديد آيند كه باقى بمانند . اينست آنچه اوايل در كار نفس گفته‌اند ، و باقى گفتار در نفس بياوريم پس ازين هر جا كه « 360 » مناسب بود . و نعود إلى الكتاب :

هامش
( 356 ) . . .
( 357 ) ص 4 چاپ 1345 دكن .
( 358 ) م : معلوم
( 359 ) م و ط : بين
( 360 ) م « اوايل . . . هر جا كه » ندارد .