تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦

صور همه نتواند كه در آيد در ذات نفس . چه جزئيّات را البتّه مقدارى و وضعى باشد ، و هر چه او را مقدارى و وضعى باشد محلّ مقدارى خواهد . و نفس را مقدار نباشد ، پس محلّ امور مقدارى نتواند بود . پس گفتند : نفس را جهت اتّصال باشد با طبع ، و جهت اتصال با عقل . چون خواهد كه ادراك كند كليّات را ؛ به ذات خود ، يعنى مرتبهء وجود خود بر گردد ، و آن صورت كلّى در ذات خود بيابد . چه پيش اين دانايان عاقل و معقول يكى باشد . و چون خواهد كه ادراك محسوس كند ؛ از ذات خود فرود آيد ، و آن محسوس ادراك كند ، يعنى نفس چنين حقيقتى باشد كه با « 343 » محسوس و با « 344 » معقول تواند بود ، و در وقت ادراك محسوس محسوس باشد ، و در وقت ادراك معقول عقل باشد . و اين سخن در نهايت غموض است . و بابا افضل گفت در كتابى ، پس از آنكه گفت : « 345 » : « هيچ حسّ از خود آگاه نيست ، و از مدرك ديگرى ، كه به حس نتوان شنيد ، و به گوش نتوان ديد ، و ايضا چشم را نتوان ديد ، و گوش را « 346 » نتواند شنيد » ، گفت : « و داناى عقلى خود را داند ، از آنكه « 347 » به دانايى دانايى و مايهء دانايى را توان داشت ، كه ميان دانايى و دانا مباينت نيست . و نيز دانايى حواسّ را هم به دانايى توان دانست ، از آنكه اين « 348 » دانشها و دانستها جزوىاند ، و دانايى به ذات كلّى ، و كلّى بهمهء جزويها فرا رسد ، و هيچ جزئى كلّى را فرا نگيرد ، و احاطهء دانا به دانستها احاطهء ذاتى است ، از آنكه دانستها در داننده بود ،

هامش
( 343 ) - م : نا .
( 344 ) - م : نا .
( 345 ) - عرض نامه در چهارم عرض چهارم ص 232 .
( 346 ) - ط « را » ندارد .
( 347 ) - م : زانكه .
( 348 ) - م « اين » ندارد .