و گنجايش دارد كه صاحب اين مذهب گويد آنچه « شرف الدين شفروه » به تازى « 328 » گفته : « ما هذا إلّا من الخيالات المحالة ، و بناء الحايط على الامواج السيّالة » . و أيضا قائل به عدم فساد « 329 » گويد : استعداد نباشد الّا عرض ، و هر عرض را محلّى بايد موجود بالفعل . كه موجود بالقوّه را هيچ عرضى حلول نتواند كرد . پس جسمى كه او را استعداد نفس حيوانى باشد اين استعداد در آن جسم حالّ خواهد بود . پس يا اينست كه در آن جسم حال است « من حيث الهيولى » بىمدخليت صورت . و اين محال باشد ، چه قوّهء محض را عرض حلول نتواند كرد . و يا « من حيث إنّه مصوّر بالصورة الجسميّة » ، و اين نيز راست نباشد ، كه جسم من حيث إنّه جسم مستعدّ حيوانيّت نباشد . و يا « من حيث إنّه مركّب معدنى » و اين نيز محال باشد . پس « من حيث إنّه نبات » مستعدّ باشد . و استحالهء اين اقسام از آن باشد كه حيوان جامع اين آثار است از حفظ تركيب و تغذيه و نموّ و توليد مثل ، و موجودى باشد صاحب يكى ازين كمالات ، و صاحب دو تا به سه رسد و چهار ، و تا به حيوان رسد كه حسّ و حركت را با اين كمالات جمع دارد . و حيوان از بسائط عنصرى فراهم آمده ، و از قوّه به فعل مىآيد . پس در رحم درو حالتى اخسّ پديد آيد پيش از حالت اشرف . و ايضا گويند برين دليلى نبايد گفت كه مشاهد است كه حركت نطفههاى حيوانات در ارحام چنين است ، مجملا گويند : جسم نباتى از آن رو كه جسم نباتى است ، ( 68 پ ) و در رحم استعداد صورت حيوانى پيدا كند . پس اگر صورت نباتى باطل شود ، استعداد حيوانى بجاى خود نماند . پس با نفوس متكثر در انسان جمع آيد ، و با يك صورت
شرح فصوص الحكمة — صفحة 190
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص١٩٠
هامش
( 328 ) - گويا از اطباق الذهب ( 6 / 897 دانشگاه ) .
( 329 ) - م : شايد .