تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨

نباتى نفس حيوانى بود بالقوّه ، و نفس حيواني صورت انسانى بود بالقوّه ، و نفس انسانى عقل باشد بالقوّه . و درين حركت هيچ فساد نباشد . پس درين سخن به كسى نزاع نكرد كه اجتماع نفوس حيوانى و انسانى مثلا در زيد محال است دو انانيّت بود : يكى شاعر به خود و شاعر به شعور ، و يكى شاعر به خود و بس ، كه اين را شعور جزئى گويند . و ليكن خلاف افتاد كه : آيا تواند بود صورتى به حركت صورتى ديگر شود يا نه ، بل محال باشد كه صورت حيوانى نطفه صورت انسانى ( 67 پ ) گردد ، و صورت انسانى مادّى مجرّد بالفعل شود . و اين خلاف از دو چيز ناشى شد . يكى آنكه بعضى گفتند : صور مركّبات هر يك نوعى هستند محصّل در خارج و متميّز ، كه ميان ايشان اتّصال عقلى نيست . و بعضى گفتند : نه چنين است ، بل كلّ صور مركبات را اتصال عقلى است ، و جدايى اين صور از يكديگر به قوّه و فعل است و كمال و نقصان . و در هر حدّى « 323 » اسمى قبل كند در خور ظهور آثار فعليّه . و ايضا خلاف افتاد كه : آيا استعداد صورت حيوانى مثلا چون پديد آيد ، و با صورت حيوانى جمع شود ، چه اينجا استعداد نه آن قوّه بود كه شرط كند عدم مقبول را به آن قوّه ، كه در منطق نزديك به اين معنى را امكان استقبالى گويند . و چون استعداد صورت حيوانى جمع باشد با نفس حيوان ، آيا اين استعداد را شرط است وجود صورت نباتى يا نه ؟ گفتند كه : شرط است كه اين استعداد عارض نشود مادّهء عنصرى را ، آنكه مصوّر باشد به صورت نباتى ، و صورت نباتى را دخل باشد در وجود اين استعداد كه مقدّم است بالذات برين استعداد . پس اگر صورت نباتى باطل شود ، استعداد صورت حيوانى نتواند موجود بود .

هامش
( 323 ) - م : حد .