تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧

حيوانى رسد ، صورت نباتى باطل شود ، يا صورت نباتى به جاى باشد ، و حيوانى برو افزايد . و كذلك چون قبول صورت انسانى كند كه نفس است ، آيا صورت حيوانى باطل شود ، يا به جاى خود باشد ، و صورت انسانى بر او افزايد ؟ درين سخن گفتار پيشينيان مختلف باشد . از بعضى سخنان ايشان چنين ظاهر مىشود كه اوّل منى جسم شبيه به معدن است كه نموّ درو ظاهر نيست . و چون در رحم استعداد صورت نباتى پديد آيد ، صورت معدنى باطل شود ، و از صورت نباتى كه در حدّ وجود اعلى است از معدنى ، كار صورت معدنى بيايد . « 319 » و چون استعداد حيوانى پديد آيد ، صورت نباتى باطل شود ، و از صورت حيوانى كار صورت نباتى بيايد « 320 » ، كه صورت حيوانى اعلى است در حدّ وجود از صورت نباتى . « 321 » و كذلك چون استعداد صورت انسانى پديد آيد ، حيوانى باطل شود ، و از نفس كار اين همه صور به ظهور رسد . و اين سخن كسى گويد كه در ترقّى به فساد قائل باشد ، [ 200 ] و گويند مادّهء عنصرى هر صورتى كه قبول كند صورت ديگر ازو زايل شود . و بعضى از عبارات اوايل دلالت كند برين كه فساد نباشد در ترقّى . يعنى چون نطفه به حدّ نباتى رسد صورت معدنى به حال « 322 » باشد ، و چون به حيوانى رسد نباتى ، و چون به انسانى رسد حيوانى . و اين شخص جايز ندارد كه نفوس بسيار در يك مادّه پديد آيد . مثلا زيد را نفس حيوانى بود كه به آن شعور جزئى داشته باشد ، و هم نفس انسانى كه به آن شعور كلّى . بل گويد : همان نفس نباتى است كه نفس انسانى شود ، كه نفس

هامش
( 319 ) - م : نيايد .
( 320 ) - م : نيايد .
( 321 ) - در ( م ) پس از اين آمده است : در حد وجود .
( 322 ) - م : محال .