برخى گويند استعداد صورت حيوانى را شرط است صورت نباتى ، يعنى : شرط حدوث است ، نه شرط بقاء . بلكه در صورت نباتى استعداد حيواني پديد آيد ، و چون حيوانى بهم رسد ، نباتى به جاى خود نماند . بعد از نقل اين سخنان گوييم : آنكه گفت : محال است كه آن صورت نباتى صورت حيوانى شود ، گفت : اگر چنين باشد حركت در جوهر لازم آيد ، و حركت در جوهر محال است . امّا اينكه حركت در جوهر لازم آيد ، چه اين صور همه جواهراند « 324 » پيش مشّائيّه . و هر جوهرى كه جوهر ( 201 ) ديگر شود . دو طريق تواند بود : يكى آنكه مادّهاى كه حامل اين صورت باشد حامل صورتى ديگر شود ، « 325 » و صورت اوّل باطل گردد . اين كون و فساد است و مطلوب . و يكى اينكه حقيقت نفس حيوانى كه در نطفه است نفس انسانى گردد ، و اين انقلاب ( 68 ر ) ماهيّت است و محال . و آنكه گفت فساد نباشد در هيچ مرتبه ، نطفه را گويد ، تميّز نباشد ميان حقايق إلا به قوّت و فعل و كمال و نقصان ، و هر صور بالقوّة ديگرى باشد ، و صور را همين امتياز باشد . و اين نه حركت در جوهر است ، بل جميع صور را « 326 » اتصال عقلى باشد . اين سخنان مجمل است ، و تفصيل اين نيايد الّا پس از بيان معنى حركت و اقسام آن كه پس ازين بيان كنيم إن شاء اللّه العزيز ، تا اعتقاد هر كس ظاهر شود هر چند اين سخنان بعينه چون اتحاد عاقل و معقول است كه پيش ازين بگذشت « 327 » بلكه بناى اين راى بر آن است .
شرح فصوص الحكمة — صفحة 189
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص١٨٩
هامش
( 324 ) - ط : جواهر داند .
( 325 ) - م « دو طريق . . . . شود » نوارد .
( 326 ) - م « را » ندارد .
( 327 ) - م : گذشت .