تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦

صورتى قبول كند كه آثار وجود و « 315 » فعليت بيشتر ازو به ظهور رسد . و اگر دور باشد از اعتدال ، صورتى قبول كند كه اين آثار درو كمتر باشد . پس اقرب امزجه به اعتدال مزاج انسان باشد كه جامع است ميان حفظ تركيب و تغذيه و نمو و حس و ادراك كلّيّات . امّا گفتند كه : صورت عناصر در مركب بالفعل باقى است كه مزاج « 316 » با بقاء صورت عناصر باشد ، و با عدم صور عناصر كون و فساد باشد . پس تركيب نباشد ، بل مركب را يك صورت بود ، و آن تغيّر صورت اجزاء باشد . « 317 » پس اين مركب جسم بسيط باشد ، و درو اختلاف طبايع نباشد ، و حال آنكه در مركب اختلاف هست ، پس صور بسايط باقى باشد . و اين مطلوب است و درين سخن هيچ از اوايل خلاف نكرده‌اند . يكى از مردمان « 318 » گفت كه : محال باشد كه صور عناصر باقى بود در مركب كه صورت يا قوّتى ضدّ صورت عنصرى است . و جواب گفت كه : محلّ صورت يا قوّتى مثلا مجموع است ، و محلّ صورت عناصر اجزاء . و اين سخن غلط است كه حلول سريانى است ، و در اجزاء هست آنچه در مجموع است . بل جواب بايد گفت كه صورت يا قوّتى ضدّ صور عناصر نيست ، بل كمال صور عناصر است ، و هيچ كامل صورت ناقص را زايل نكند . و ليكن عبارات ايشان درين مختلف است كه : آيا منى مثلا چون به حدّ نباتى رسد در رحم كه جذب كند غذاء را ، و صورت نباتى قبول كند كه استعداد تمام‌تر شود ، و قابليّت صورت حيوانى پديد آيد ، آيا چون به صورت [ 67 ر ]

هامش
( 315 ) - م « و » ندارد .
( 316 ) - م « انسان باشد . . . . مزاج » ندارد .
( 317 ) - م « پس تركيب نباشد . . . . اجزاء باشد » ندارد .
( 318 ) - هامش ط : مراد ملاى قوشچيست . ( شارح تجريد طوسى )