تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥

گذشت . پس در ازل اگر نفس موجود بودى ، يك فرد بودى و متشخص به لوازم . و الحال كه متكثّر است ، يا لوازم ازو مفارقت كردى ، و اين محال است . و يا با او بودى ، و اين نيست الا وحدت متكثّرات . پس ازين سخن « اسكندر » را جزم پديد آمد كه نفس حادث است . و چون گفت هيچ حادث مجرّد نتواند بود ، گفت : نفس حادث مادى است . و چون تعقّل و تجرّد را متلازمان فهميد ، گفت : در حال تعقّل مجرّد است ، « 310 » . پس اقرار كرد كه مادّى و صورت در مادّه مجرد تواند شد . و اما كيفيّت حدوث نفس « 311 » پيش اوايل ، چنان است كه گويند كه : چون بسايط عنصرى ريزه شوند و درهم روند ، تندى كيفيات ايشان شكسته شود ، و حالتى متوسط پديد آيد كه نظر به حرارت آتش و هواء سرد بود ، و نظر به برودت آب و خاك گرم ، و نظر به رطوبت [ 66 پ ] آب و هواء خشك ، و نظر به خشكى ( 199 ) آتش و زمين تر . و اين كيفيّت امرى معتدل باشد . پس با اين چهار اركان را با هم امتزاجى پديد آيد كه يك ذات گردند به اين صفت « 312 » ، يا چنان « 313 » نشود ، بل هنوز اجزاء را از هم امتيازى باشد . اگر اجزاء را هنوز از هم امتيازى باشد ؛ « 314 » مركبى تامّ پديد نيايد ، و صورتى از مبدأ درو به ظهور نرسد ، چون ابر و ميغ و بخارات ارضى و دود . و اگر يكى شوند ، به اين معنى كه امتزاج تام پديد آيد ميان اجزاء عنصر ؛ صورتى در آن ممتزج به ظهور رسد به فيضان الهى در خور نزديكى آن مركّب به اعتدال حقيقى . به اين معنى كه : اگر مركب نزديك بود به اعتدال ،

هامش
( 310 ) - پس صدراى شيرازى ازين سخن بايد هم بهره برده باشد .
( 311 ) - هامش ط : كلام فى كيفية حدوث النفس .
( 312 ) - م « به اين صفت » ندارد .
( 313 ) - م : چنين .
( 314 ) م « اگر اجزا . . . باشد » ندارد .