پس يا « 283 » حدّى خواهد بود از مزاج كه مباين مزاج انواع ديگر از حيوان باشد ، و يا صورتى ديگر « 284 » خواهد بود در مادّهء جسمى كه نوع انسان را ممتاز كند از ساير حيوانات ، و يا صورت مجردى خواهد بود بالفعل . و « 285 » درين وقت حال از دو بيرون نبود : يا حادث خواهد بود ، يا قديم خواهد بود . و اگر حادث باشد ، « 286 » يا حادث است قبل از بدن و يا به حدوث بدن . اول شروع كرد ارسطوطاليس در « 287 » آنكه نفس مزاج نيست ، پس گفت : قوهء جسمى « 288 » نيست ، پس گفت : صورتى در ماده نيست ، يعنى مجرّد است . و اوثق و اعم دلايل كه برين مطلب گفت دليل تجرّد است كه ، هر گاه تجرّد ثابت بود ، نه مزاج خواهد بود ، و نه جسم . و نه قوهء جسم ، و نه صورتى در هيولى بدن . « 289 » و ما اختصار را همين دليل تجرّد بياوريم ، و گوييم : هر چيز كه جسم بود ، يا حال جسم بود ، البته متشخص باشد ، و حمل او بر كثيرين روا نباشد . پس به عكس نقيض گوييم : هر چيز كه حمل او بر كثيرين روا بود جسم و حال جسم نباشد . و ما در خود صورتى يابيم و حالى چون صورت حيوان كه نسبت او به فيل و بشه و ساير جانوران مساوى بود ، و بر همه به يك بار بىتفاوتى محمول شود ، پس بر كثيرين صادق مىآيد يكسان . و هر چه بر بسيارى صادق آيد ، گفتيم كه نه جسم باشد و نه « 290 » حال جسم . و ايضا حال عرضى از اعراض جسم نيز نباشد ، كه عرض حال جسم است . پس حالّ جوهرى بود نه جسم و نه حالّ جسم . پس دريابندهء
شرح فصوص الحكمة — صفحة 179
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص١٧٩
هامش
( 283 ) - م و ط : تا .
( 284 ) - ط « ديگر » ندارد .
( 285 ) - در م « و » نيست .
( 286 ) - م « يا حادث خواهد بود . . . . باشد » ندارد .
( 287 ) - م ط : و .
( 288 ) - م : فعلى ، هامش : جسمى ل .
( 289 ) م « بدن » ندارد .
( 290 ) م « نه » ندارد .