تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥

اصليه ، يعنى انشاء معدومى كند مرة اخرى از كتم عدم . و اين نه مذهب متكلّمان است . بلكه ايشان دو فرقه‌اند : بعضى گويند : بدن بعينه بر گردد از اجزاء اصليه ، و اجزاء اصليه محفوظ و ممتاز نباشد . و بعضى گويند : نفس مجرد است ، و مثاب و معاقب نفس است نه بدن . اما در وقت ثواب و عقاب البته نفس در بدنى بود . و اين نه آن بدن معدوم باشد ، كه المعدوم لا يعاد . و اين مذهب « محقق طوسى » است . ما حصل گفتار اينكه اگر اعادهء معدوم جايز باشد بعينه ، متكلّمان را احتياج به اجزاى اصليّه نيست كه باقى دانند . چه چنان كه اجزاى ديگر چون صورت نوعى بدن اعاده مىشود بعد از عدم ، و متميز است ، آن اجزاء نيز اعاده تواند شد ، كه متميز باشد . مگر اينكه گويند : تميز صورت زيد به اجزاء است بعد از اعاده ، و اين سخن انسب است « 270 » . و اگر اعاده جايز ندانند ، وجود اجزاء نفع ندهد ، كه زيد آن زيد « 271 » باشد كه معدوم شد گو « 272 » جزئى ازو آن همه باشد . اين همه با كسى است كه به تجرّد نفس قائل نباشد ، كه اگر به تجرّد نفس قائل باشد ، و مثاب و معاقب نفس را داند در بدنى ؛ اين سخنان با او ( 63 ر ) نتوان گفت . تفصيل اين سخنان ان شاء اللّه به « رسالهء كلام » كه وعده كرده شد بياوريم بعون اللّه و حسن توفيقه . ما حصل سخن اينكه پيش فلسفى قيامت به اين معنى درست نباشد ، كه ايشان

هامش
( 270 ) - م : آنست .
( 271 ) - ط « زيد » ندارد .
( 272 ) - م : لو .
شرح فصوص الحكمة — صفحة 175 | محمد تقي الأستر آبادي