اللّه العقل . چنان كه در اول كتاب « كافى » است ، و هم قلم ، و به جاى ديگر واقع است : « اوّل ما خلق اللّه القلم » . و هم واقع است كه اوّل چيزى كه خدا خلق كرد نور محمدى بود صلّى اللّه عليه و آله و سلم . پس بايد كه اينها همه يكى باشد ، كه دو چيز « اول ما خلق ( 192 ) اللّه » نخواهد بود . اما پيش فلاسفه ، چه محال است ( 62 ر ) كه از واحد دو امر صادر شود ، و اما پيش اهل شرع ، چه ظاهر « اول ما خلق اللّه » اينست كه اول خدا يك چيز خلق كرده باشد . مجملا معلّم گويد : از مرتبهء كل ثانى كه عقل كل است جارى باشد قلم ، كه عقل باشد پيش فلاسفه ، بر لوح ، كه نزد ايشان عبارت است از نفس كل . و اين لوح از آن سبب است كه لوح به منزلهء قابل است كه صور قبول كند . و نفس نيز از عقل فعّال صور موجودات قبول مىكند . و قلم به منزلهء فاعل كه فيضان صور از اوست . و عقل كل به منزلهء فاعل است و مفيض است كه صور موجودات از او به نفس كل رسد . چنان كه معانى مجرده كليه از نفس ناطقهء انسانى سايهاند ازو بر خيال ، و از خيال به لفظ در آيد ، و نگاشته شود بر كاغذ . آنچه در نفس انسان است به منزلهء صورت عقلى است ، و آنچه در خيال به منزلهء صورت نفس كل ، و آنچه در لفظ است به منزلهء صور نفوس منطبعهء افلاك ، و آنچه در عالم كون و فساد به ظهور رسد به منزلهء نگاشتن بر كاغذ . و اينست كه موجودات اين عالم را به كلمات تعبير كردهاند ، و كلام عزيز به اين ناطق است كه « قل لو كان البحر مدادا لكلمات ربّى لنفد البحر » الاية . و چنان كه معانى ذهنيّه به يك بار بر كاغذ نگاشته نتواند شد ، چه به حركت پديد آيد و حركت به تدريج موجود شود ، كذلك آن صورت به تدريج در هيولى پديد آيد . پس گفت : « جريانا متناهيا الى يوم القيمة » . يعنى آن قدر از صورتى كه پديد آمد از به دو ايجاد تا روز قيامت در لوح پديد آيد در به دو ايجاد ؛ و « 267 » آنچه از روز
شرح فصوص الحكمة — صفحة 173
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص١٧٣
هامش
( 267 ) - ط « و » ندارد .