تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١

از حدّ وجود باشد به حدّ وجود . و نفس زمان خود در دهر است ، چه زمان را ثبات ذاتى بود به عنوان تجدّد كه جزئى رود و جزئى آيد . معنى اين سخن اينست كه عدمى بر « 262 » نفس زمان سابق نيست ، و اجزاى حركت و زمان نيز اجزاى فرضى است ، بلكه يك شخص حركت و يك شخص زمان در خارج است پيش ايشان ( 191 ) از ازل تا ابد . تفصيل اين سخن پس ازين بياوريم . ما حصل گفتار اينكه به گمان فلاسفه موجود سرمدى محيط است بر موجود دهرى كه برى است از قوّه مطلقا ، و وجود مطلق است و موجودى دهرى محيط است بر زمانى . و جميع متغيّرات و زمانيّات در حدّ دهر جمع‌اند و به واسطهء نقصان هيولى به تدريج درين حدّ زمان پديد مىآيند . پس پيش واجب مطلقا تغيّر نباشد و پيش ثابتات ماضى و مستقبل و حال نباشد ، بلكه از ازل تا ابد پيش ايشان چون حال بود ( 61 پ ) پيش ما . و اينست كه گفت : ظاهر نيستند « أشياء متغيّرة عن ذاتها داخلا فى الزمان و الآن » ، يعنى علم به متغيّر « عن ذاته » بود و از اشياء متغيّره يعنى وجود « أشياء متغيّره به سبب علم نباشد ، تا « 263 » علم متغيّر شود . و صورت متغيّرات نيز در ذات واجب مرتسم شود ، چنان كه گفتيم ، اين الفاظ را از كتابها ايشان نقل كرديم . و اين معنى را پس ازين توضيحى زياده بياوريم . و نعود إلى الكتاب :

هامش
( 262 ) - م « بر » ندارد .
( 263 ) - م : يا