تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧

بود به رسيدن زيد به آنجا . و هر گاه علم « 248 » سبب تام باشد رفتار زيد را ، پيش از آنكه زيد به آنجا رود ، عالم را علم همان خواهد بود كه پس از رسيدن زيد . واجب الوجود را علم به جزئيّات بدين مىماند ، چه واجب الوجود عالم است به ذات خود كه اتمّ و اكمل وجودات « 249 » است . و چون به ايجاب و ضرورت عقل ازو صادر شد « 250 » ، عالم است به عقل . و عقل كل موجودات است به عقل . و جميع صور هيولى درو جمع است ، و جميع اوضاع و استعدادات . كه عقل را ضد نباشد . و چون هيولى قوهء « 251 » محض است به تدريج اين صور در هيولى به ظهور رسد . و اين افق زمان است . و كذلك نفس را عقل يا واجب علت است ، و چنين طبيعت را و صورت را و هيولى را و جسم را و قوّه و حركت را و زمان را و استعداد جسم را و اوضاع فلك را تا به جزئيّات رسد . و هر عالى به سافل محيط است ، و عالم به علم فعلى تام . و اينها هر يك ديگرى را لازم‌اند به زعم فلاسفه . اينست كه گفت : « كلّ ما عرف بسببه من حيث يوجبه فقد عرف » . يعنى هر چيز ( 60 ر ) كه شناخته شود سبب او و علت او ، پس او شناخته شود . و اسباب فرود آيند تا به جزئيّات شخصيّه پس جزئيّات شناخته شوند بر وجه جزئى ، يعنى : جزئى « 252 » چنان كه هست شناخته شود كه علم به علّت مستلزم علم به معلول است . پس هر كلى و جزئى ظاهر است پيش واجب الوجود . و اين ظهور ( 189 ) كلى و جزئى به سبب ظاهريّت واجب الوجود است ، يعنى علم واجب به ذات خود منشأ علم او است به جميع كليّات و جزئيّات از راه اسباب و علل . و چنين نيست كه اين موجودات متغيّره عن ذاتها پيش واجب الوجود حاضر باشد ، يعنى : علم او پيدا شود پس از وجود اين موجودات

هامش
( 248 ) - در م « علم » نيست .
( 249 ) - م : موجودات .
( 250 ) - م : شود .
( 251 ) - م : كه قوة .
( 252 ) - « يعنى جزئى » ندارد .