اوهام و عقول من حيث الذات و محيط به همهء موجودات ، كه هيچ موجود به او محيط نتواند شد . و اين مرتبه را غيب مطلق گويند ، ( 187 ) و چون ثابت است كه ظاهر است ، يعنى مدرك است به واسطهء آيات و معلولات ، پس چون باطن نباشد . كه اين ظهور به آيات را منشأ بطون به ذات است . پس گفت : « فهو ظاهر من حيث هو باطن » . اين حيثيّت تعليلى است ، يعنى باطن بودن سبب ظاهر بودن است به آيات . « و باطن من هو حيث ظاهر » ، پس ظاهر بودن سبب باطن بودن است . امّا آنكه باطن بودن سبب ظاهر بودن است چنان است كه باطن بودن عبارت است از دورى از مشاعر و عقول ممكنات . و اين نباشد الّا به سبب تجرّد بحت صرف و مبرّا بودن از قوّهء انفعالى و عدم و امكان . و هر چيز كه بري شود از قوّه و عدم ( 59 ر ) و امكان ، و محض وجود بود ، فعّال مطلق باشد ، چه او فعل باشد بىانفعال . پس البته ظاهر باشد به سبب معلولات و آيات . امّا اينكه باطن است از حيثيّت ظاهر بودن ، چنان است كه گفتهاند : « الشيء إذا تجاوز حدّه انقلب إلى ضدّه » . و اينجا از غايت ظهور پنهان است . و معنى اين سخن اينست كه « الأشياء تعرف بأضدادها » . و چون واجب را به هيچ نحو ضد نتواند بود وجود صرف است ، پس مدرك نتواند شد . اينست سخن قوم درين باب . و شايد كه گوييم : چون ظاهر است به آيات و به ذات نه ، پس ظهور او در حقيقت بطون باشد ، چه ظهور به آيات نه ظهور تام باشد . پس گفت به خطاب عامّ : « فخذ بطونه إلى ظهوره » ، يعنى بگير بطون حق را ، يعنى ملاحظه كن ذات احديّت را به نحوى كه ممكن را ملاحظهء ذات احديّت جائز بود تا « 242 » ظهور ، يعنى از احديّت ملاحظه كن مراتب موجودات را با محسوسات كه شهادت بالحقيقة است ، تا ظاهر شود ترا عالم غيب از عالم شهادت . گوييم ملاحظه كن عالم غيب را با عالم شهادت . و اين ، گاهى گوييم كه « الى » به
شرح فصوص الحكمة — صفحة 164
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص١٦٤
هامش
( 242 ) - م : با .