بنا بر اين ، اگر قبول كنيم كه ابن ميمون مثال انسان حقيقى و صورت انسان را يا از ترجمهء عربى مقولات يا از معيار العلم غزالى برگرفته است ، به آسانى در مىيابيم كه چرا وى آن را براى روشن ساختن معناى واژههاى مشكك به مثال آورده است .
به اين ترتيب ديديم كه واژهء عربى مشكّك هم از نظر تاريخى به عنوان ترجمهء واژه يونانى
amphibola
و هم از نظر ريشهشناسى به عنوان يك صورت اشتقاقى از ريشهء عربى شك به معناى ترديد كردن بايد در هر زمانى به واژهاى ترجمه شود كه معناى « شكدار » و يا « مبهم » داشته باشد . مثلا در زبان عبرى هميشه به درستى به واژه
mesuppaq
ترجمه شده است . اما در ترجمههاى لاتينى كه از عربى به عمل آمده است ، يكدستى وجود ندارد ، و در حالى كه در ترجمههاى كهن سدههاى ميانه همه جا واژهء مشكك به واژه
ambiguus
ترجمه شده است « 1 » ، در سدهء پانزدهم مترجمانى كه از عبرى
هامش
( 1 ) - نگاه كنيد به الهيات غزالى ، ويراستهء ج . ت . موكل ( 1933 ) ، ص 26 كه مطابقت دارد با صفحهء 106 مقاصد الفلاسفه ، و نيز ترجمهء لاتينى كهن دلالة الحائرين( moreh nebukim )اين ميمون )Dux sen Director Dubitatium aut per - plexorum , paris , 1520 , i , 55 . )ترجمهHarizi )كه با بخش اول ، ص 56 ترجمهءibn Tibbonمطابقت دارد ) .