و يوحنّاى دمشقى « 1 » به كار بردهاند . اينك اگر تصور كنيم سرچشمهء اصلى مثال ابن ميمون يا ترجمه عربى مقولات ارسطو و يا معيار العلم غزالى بوده است مىتوانيم توجيه كنيم كه چگونه ابن ميمون اين مثال را در مورد الفاظ مشكك آورده است . ب - در ترجمهء عربى مقولات ارسطو ، و در عبارتى كه مثال انسان حقيقى و صورت انسان آمده است ، واژهاى كه در برابر «
» به كار رفته واژه « مشترك » نيست كه معمولا ابن ميمون به كار مىبرد ، بلكه واژه متّفق است « 2 » . گذشته از اين ، مشاهده مىشود كه با آنكه در ترجمهء كهن كتاب عبارت « 3 » ارسطو به عربى ، و نيز در نوشتههاى يكى از فيلسوفان نخستين اسلامى يعنى فارابى « 4 » دو واژهء مشترك و متفق در ترجمهء آن اصطلاح يونانى كه در انگليسى «
» را از دست داده است . نتيجهگيرى ما را اين واقعيّت تأكيد مىكند كه ابن رشد در اوسط خود بر مقولات ارسطو ، پس از آنكه از ترجمهء كهن مقولات واژهء « متّفق » را نقل مىكند لازم مىشمارد كه در جلو آن بيفزايد « يعنى مشترك » « 5 » . اما ، بالاتر از اين ، واژهء متّفق نه تنها معناى خود را بعنوان « مشترك » از دست داده بلكه معناى جديدى يافته است ، و آن معناى