به لاتينى ترجمه كردهاند ، بيشتر آن را به واژه
analogicus
ترجمه كردهاند « 1 » . همچنين در ترجمههاى نو لاتينى از عربى واژه مشكك بيشتر به «
analogicus
» ترجمه شده است « 2 » . علّت اين امر را به نظر من مىتوان در نوشتههاى سن توماس اكويناس ، و ديگر فيلسوفان مدرسى كه اصطلاحات فلسفى وى را به كار بردهاند ، يافت . در نوشتههاى توماس اكويناس واژه
analogia
و صورتهاى مشتق از آن ، معناهاى بسيار دارد ، و از
هامش
( 1 ) - نگاه كنيد به ترجمهء لاتينى مختصر ارغنون ابن رشد كه از روى ترجمهء عبرىAbraham de Balmesبه عمل آمده و در زيرنويس شماره 43 ذكر شده . ترجمه لاتينى مختصر ما بعد الطبيعهء ابن رشد كه از روى ترجمه عبرى به وسيله مانتينوس به عمل آمده است ]Montinus , in Aristotelis opera ( Vcnice , 1574 ) , volVII . p . 359 k and p . 364 a[ ؛ ترجمه لاتينىMillot ha - Higgayonاين ميمون كه از روى متن عبرى به وسيله مونسترMunsterبه عمل آمده است ). ) Basel , 1527 , ch . 13Logica Sapientis Rabbi simeoni ,متون لاتينى و عبرى نقل شده درI . Husik , Judah Messeo leon , s commentary on the « vetus logica » ( 1906 ) , p . 84.
( 2 ) -cf . M . Horte , Die Metaphysic des Averroes ( 1912 ) , p . 40 , i , l ; C . Quiros , Averroes Compendic de Metafisica ( 1819 ) , Spanish Trans - lation , p . 58 , 3 ; s . van den Bergh , Die Epitome der Metahhysik des Averroes ( 1924 ) , p . 28 , i , 28. [ ديتريجى در كتابAlfarabis philosophische Abhandlungen , p 146آن را به درستى به واژهء آلمانى »die doppelsinngen« ترجمه كرده است اما ترجمهء واژه « المتفق » به واژهء «onalog» در اين مثال صحيح نيست ( ص 145 كتاب وى ) نگاه كنيد به زير نويس شماره 3 در صفحهء 492 و نيز كتاب ياد شده بانت در صفحات پيش اين گفتار ، زيرنويس شماره 6 ) . ا . مذكور در كتاب ارغنون ارسطو در دنياى عرب ( چاپ 1934 ) واژهء مشكك را بهeguivogueترجمه كرده است ( ص 61 ) كه در مفهوم دقيق فنى آن مترادف واژهءhomonymeاست كه در ترجمهء واژهء مشترك آورده است ( ص 62 ) .