مشكك ناميده است . ارسطو در بخشى از طوبيقا كه به بحث دربارهء اين نوع واژهها كه اسكندر افروديسى براى وى بدانها نام مشكك داده است ، پرداخته ( ، 11
Topics
7 ،
a
111 - 16 ،
b
110 ، 3 ) چهار نوع از اين گونه الفاظ برشمرده است :
1 - الفاظى كه بر چيزهائى كه يك غايت دارند اطلاق مىشود ، و يا مطابق آنچه در ما بعد الطبيعه ( 5 - 3 ،
a
1061 ، 3 ،
Metaphysics Xl
) اخلاق نيكوماخوسى -
( Nickomachaen Ethics )
آورده است از يك مبدأ مىباشند .
2 - الفاظى كه بر چيزهائى كه ضد يكديگر هستند اطلاق مىشود .
3 - الفاظى كه بر برخى از صفات و اعراض مشترك در اشياء كه تفاوتشان تنها از حيث تقدّم و تأخّر است تعلّق مىگيرد .
4 - الفاظ اضافى ( نسبى ) و متشابه .
5 - ارسطو در كتاب نفس خود ( 8 - 6 ،
b
402 ، 1 ،
de AnimaI
) ، بنا بر تفسير اسكندر افروديسى ، و نيز در جاهاى بسيار از كتاب ما بعد الطبيعهاش -
( Metaphysics )
( 31 - 30 ، 15 - 13 ،
a
1088 ، 1 ،
IIV
، 22 - 21 ،
a
1030 ، 4 ،
IIV
به نوع پنجمى از الفاظ مشكك اشاره مىكند ، و آنها الفاظى هستند كه بر حسب تقدّم و تأخر يا « اولويّت و آخريّت » بر اشياء اطلاق مىشوند . نيز نشان داديم كه چگونه توصيفهاى گوناگون از واژههاى مشكك كه در نوشتههاى فارابى ، ابن سينا ، غزالى ، ابن رشد ، و ابن ميمون آمده معمولا يك يا چند تا از اين پنج گونه از الفاظ مشكك را كه ارسطو برشمرده است در بر دارد . مثلا فارابى و ابن سينا نوع دوّم ( واژههاى متضاد ) و پنجم ( مقدّم و مؤخر ) را ياد كردهاند . غزالى نوع يكم ( الفاظى كه داراى يك مبدأ و يك غايت هستند ) و سوّم ( عرض ) و پنجم ( مقدّم و مؤخر ) را ذكر كرده است ؛ ابن رشد نوع يكم ( الفاظى كه داراى يك مبدأ و يك غايت يا هر دو هستند ) ، و سوّم ( عرض ) و چهارم ( متشابه ) و پنجم ( مقدّم و مؤخّر ) را ياد نموده است ، و ابن ميمون نوع سوّم ( عرض ) را ذكر كرده است .