اين جهت ، آنان چون فيلسوفان يونانى بعد از ارسطو رفتار كردهاند ، چه آنان نيز به جاى مثال ارسطو لفظى را به مثال آوردهاند كه چند معناى غير مرتبط داشته است . مثلا فيلون يهودى واژهء « كلب » ( سگ ) را به مثال مىآورد كه هم نام يك جانور زمينى هم نام يك صورت آسمانى ، و هم نام يك هيولاى دريائى است « 1 » . مفسرانى نو افلاطونى ارسطو چون فورفوريوس ، سيمپليكيوس ، دكسيپوس ، آمونيوس ، فيلوپونوس ، اليمپيودوروس و الياس همه مثالهائى از قبيل آژاكس
- كه هم راجع است به آژاكس پسر اوئيلئوس و هم به آژاكس پسر تلامون ، و اسكندر كه هم راجع است به اسكندر پسر پريام و هم به اسكندر پسر فيليپ مقدونى - آوردهاند « 2 » . همين طور يوحنّاى دمشقى با اينكه در يك جا عينا مثال ارسطو را ياد كرده است « 3 » در جاى ديگر مثال « كلب » را ذكر كرده است كه هم بر جانور معروف زمينى و هم بر صورت فلكى و هيولاى دريائى دلالت دارد « 4 » . متنهائى كه در آنها مثال انسان حقيقى و صورت انسان آمده است متنهاى زير مىباشند : ( 1 ) ترجمهء عربى مقولات ارسطو . ( 2 ) كتاب شفاى ابن سينا . ( 3 ) معيار العلم غزالى كه در متن اخير مثال مذكور به عنوان مثال براى الفاظ مشترك نيامده ، بلكه مانند تفسير و شرح فورفوريوس بر مقولات ارسطو ، و نيز مانند كتاب جدل )