و در مورد ديگر عرضى است كه مؤخّرا و به طور تبعى به شيئى تعلّق مىيابد . به اين دليل ، وى براى مثال اول خود عبارت « مساوى دو زاويهء قائمه » را مىآورد كه به قول او مقدمتا و در اساس
) kath anto (
در مورد زاويههاى مثلث به كار مىرود ولى به طور غير مستقيم و ثانوى دربارهء زاويههاى هر شكل متساوى الاضلاع نيز صادق است ، زيرا در مورد اخير فقط بطور غير مستقيم ، و به تصادف محض است كه شكل متساوى الاضلاع ممكن است يك مثلث باشد « 1 » . اما ما تصادفا مىدانيم كه ارسطو در جاى ديگر در نوشتههاى خود گفته است كه داشتن زوايائى برابر دو زاويهء قائمه
kath auto
در مورد مثلث به كار مىرود تنها از آن جهت كه مفهوم عرض ثابت براى مثلث دارد در مورد آن تقدّم دارد نه از آن جهت كه مفهوم سازندهء ذات آن را داشته باشد )
me en te ounto )
« 2 » . مثال دوم وى ميل شخص شيرينى دوست است به شيرينى و شراب ، كه ميل وى به نخستين به تقدّم )
keth auto )
يعنى مستقيم و به دومين به تأخّر )
kata sumbebikos )
يعنى غير مستقيم است ، زيرا اين به طور عرض و به تصادف است كه شراب هم ممكن است شيرين باشد .
در اين جا نيز شيرينى در هر دو حال « عرض » است . بنا بر اين با اين تعبير سوّمين نوع از الفاظ مشكك ناچار راجع است به لفظى كه عرض مشترك است در دو چيز ، ولى در يكى از اين دو به تقدّم و در ديگر به تأخّر تعلّق مىگيرد .
و اين عينا همان توضيحى است كه ابن ميمون براى الفاظ مشكك آورده است ، و نيز چنان كه ديديم در مثالهائى كه غزالى و ابن رشد آورده بودند مستتر بود . همهء اين فيلسوفان از الفاظى سخن مىگويند كه دلالت بر عرض واحدى كه در دو چيز وجود دارد مىكنند . گذشته از اين ، بررسى دقيق مثالهائى كه آوردهاند نشان مىدهد كه مطابق نظر آنها اين عرض و صفت واحد بر يكى به تقدم و بر ديگرى به تأخر اطلاق مىشود . در مثالهائى كه ابن رشد و ابن ميمون آوردهاند اين مطلب كاملا روشن است زيرا مثلا لفظ
هامش
( 1 ) -Topics ll , 3 , ll 0 b , 25.
( 2 ) -Metaphysics V , 30 , 1025 a , 30 - 32.