)
Kata sumbebikes )
، همان عرضى را بخاطر مىآورد كه « جزء ذات و جوهر » شيئى نيست ، و ابن ميمون از آن سخن مىگويد ، و غزالى در مثال « سفيدى » و ابن رشد در مثال « شرابى » از آن ياد مىكنند . اما عبارت اول يعنى )
kath auto )
، كه معمولا بذاته ترجمه مىشود ، به نظر مىآيد كه نقطهء مقابل « عرضى » باشد كه اين سه نويسنده ياد كردهاند . اما من نشان خواهم داد كه ارسطو از لفظ )
kath auto )
در اينجا مرادش عرضى است نه ذاتى .
عبارت
kath auto
در قول ارسطو سه معنا دارد كه دوتاى از آن براى منظور فعلى ما لازم است . گاهى مراد ارسطو از آن « جنس » يك شىء و « فصل » آن است . در اين مفهوم عبارت
kath auto
يعنى آنچه ذات يا تعريف يك چيز را به وجود مىآورد « 1 » . اما گاهى مراد از آن عرض است ، اما آن عرضهائى كه مقدمتا و بطور « اساسى »
( proto )
و مستقيم به چيزى تعلّق دارند ، هر چند سازندهء ذات و جوهر آن چيز نيستند .
ارسطو براى روشن ساختن مطلب « سفيدى » را به مثال مىآورد كه گر چه يكى از عرضها است ، اما گويند در رو قرار مىگيرد )
kath aeutin )
بدان معنى كه مقدّم ، اساسى و يا مستقيم است « 2 » در تضاد با اين معناى
kath auto
عبارت
kata sumbebikpr
به معناى عرضى است كه به شيوهاى بر خلاف مقدّم ، و « اساسى » بر شيئى تعلق مىگيرد چنان كه در بالا ديديم « 3 » ، ارسطو متضاد
protos
را
epomenos
مىنامد كه بمعنى بعدى ، ثانوى ، مؤخر و غير مستقيم است .
در آن جملهء طوبيقا كه مورد توجه ماست از دو مثالى كه ارسطو مىآورد كاملا روشن است كه دو عبارت متضاد
kath auot
و
kata sumbikos
هر دو به عرض راجع هستند جز آنكه در يك مورد عرضى است كه مقدمتا و اساسا به شىء تعلّق دارد
هامش
( 1 ) -Metaphysics V 18 , 1022 a . 27 - 29.
( 2 ) -Metaphsics V . 18 , 1022 a , 29 - 31.
( 3 ) - نگاه كنيد به پانويسهاى 1 و 2 در صفحهء 476