تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦

مشترك است جزء ذات هيچ يك نيست » « 1 » . و يا در جاى ديگر گويد : « الفاظى كه به تشكيك به كار مىروند آنها هستند كه بر دو چيز اطلاق مىشوند كه ( الف ) ميان آنها از جهت چيزى مشابهت وجود دارد ، و ( ب ) آن چيز كه از جهت آن با يكديگر مشابهت دارند از اعراض هر دو است و جزء ذات يا جوهر هيچ يك نيست » . « 2 » مثالهائى كه در اينجا ابن ميمون براى روشن ساختن الفاظ مشكك مىآورد هيچ كدام از مثالهائى نيست كه ما در گفتار پيشينيان او ديديم جز يكى كه ارسطو در كتاب مقولات خود ( فصل اول ،

al , 1 - 6 (

براى الفاظ مشترك آورده است . اين مثال چنان كه ابن - ميمون آن را آورده است به شرح زير است : « مثال اين قسم الفاظ لفظ انسان است در اطلاق بر زيد كه بر حسب تعريف داراى عقل و روح است ، و بر جسد يك شخص مرده ، و يا بر تنديس سنگى يا چوبى يك انسان ، و يا بر تصوير نقاشى شدهء يك انسان . لفظ انسان بر تمام اينها به جهت عنصر مشتركى كه دارند - يعنى شكل و ظاهر انسان - اطلاق مىشود ولى اين شكل و ظاهر ذات و جوهر آنها را تشكيل نمىدهد » « 3 » . اكنون من بر آنم كه نشان دهم اولا چگونه اين توضيح ابن ميمون مانند تمام

هامش
( 1 ) -Millot ha - Higgayon , Ch . 13
( 2 ) -Moreh NebukimI , 56.
( 3 ) - نگاه كنيد به :Millot ha - Higgayon , Ch . 13: ميان آنچه ارسطو در فصل اول كتاب مقولات آورده است و باز گفت آن به وسيلهء ابن ميمون يك تفاوت اساسى وجود دارد . در كتاب ارسطو اين واژهء حيوان است كه موضوع مثال قرار گرفته است ولى در نوشتهء ابن ميمون واژهء « انسان » موضوع مثال است . اما به كار بردن واژهء انسان به جاى حيوان در كتاب جدل يوحناى دمشقى )Dialecta , ch , 61 )در كتاب شفاى ابن سينا ( نگاه كنيد به )Madkour , Lorganon d Aristote dans le monde arab , p . 62 )و در كتاب معيار العلم غزالى ( ص 44 ) نيز صورت گرفته است .