سيمپليكيوس در شرح خود بر مقولات ارسطو صريحا مىآورد : الفاظى كه بر اشيائى كه از يك مبدأ يا مؤدى به يك غايت هستند دلالت مىكنند نه از الفاظ « مشترك » هستند و نه از الفاظ « متواطى » « 1 » ، بلكه ميان مشترك و متواطى قرار دارند « 2 » . به عبارت ديگر آنها الفاظ مشكّك هستند . بسط بيشتر استعمال الفاظ مشكّك را مىتوان در تلخيص ابن رشد از رسالهء ايساغوجى فورفوريوس يافت « 3 » . ابن رشد « 4 » پس از آنكه مشكّك را به لفظى تعريف مىكند كه بر اشياء مختلف كه به يك مبدأ نسبت دارند دلالت مىكند ، مثلا به يك فاعل « 5 » يا به يك غايت « 6 » يا به يك موضوع « 7 »
هامش
( 1 ) -Simplicius in Categorias , ed . C . Kalbfeisch ( 190 G 7 ) , p . 74 , ll .31 - 30.
( 2 ) -lbid . , p . 228 , 1 . 9. را ذكر كرده استephenosسيپليكيوس در اينجا فقط
( 3 ) - نگاه كنيد به پا نويس شمارهء 4 در صفحهء 469 همين گفتار .
( 4 ) -nomino analoga )ص 36 ل ) در ترجمهء عبرى « شموت مسوفقيم » ( ص 3 الف ) آمده است يعنىnomina ambijua. در بارهء استعمال واژهanaloga )متشابه ) به جاىambiguap )مشكّك به قسمت آخر اين مقاله نگاه كنيد .
( 5 ) « ال هتحله احت كموشيوخس ال فوعل احد »ad principium unum sicut si comparentur , ad efficiens unumو اين منعكسكنندهء تعبير ارسطو ازarkheبه عنوان علت فاعلى در ما بعد الطبيعه مىباشد .
( 6 ) - « ال تكليت احت »ad finem unum.
( 7 ) - در لاتينىad subjectum nnumدر ترجمهء عبرى « ال مقوم احد » يعنىad locum unumگمان مىشود كه واژهء عبرى « مقوم » بيشتر منعكسكنندهء محل عربى است تا مكان عربى ، و به همين دليل در ترجمهء لاتينى معادل آنsubjectumآمده است . واژهء محل عربى در مقاصد الفلاسفه ( بخش دوم : الهيات ، ص 80 ) در عبرى به « مشكن » يعنى « مقوم » ترجمه شده است )Kawwanot ha - pilosofim , Ms . paris , Bibliothegue Nationale , Cod . Heb . 901 )و در لاتينى بهSubjectum )الهيات غزالى ، چاپ ج .
ت موكلMuckle , 3391، ص 6 ، يك ، 8 ) . نيز نگاه كنيد به گفتار من -Crescas - Critigue of Aristotle، ص 577 ، زير نويس 15 .