و غزالى آوردهاند به صورت ديگرى در آن بخش از كتاب طوبيقا كه ارسطو از آنچه اسكندر افروديسى بدان لفظ مشكّك مىگويد بحث كرده است ، آمده است .
در گفتار ارسطو اين مثالها در زير قسم نخست از چهار قسم لفظ مشكّك كه وى برشمرده است آمدهاند . وى اين قسم از الفاظ مشكّك را لفظى مىشمارد كه بر اشياء مختلفى كه يكى غايت و ديگرى وسيلهء رسيدن به آن غايت است اطلاق مىشود .
ارسطو براى روشن ساختن اين توصيف لفظ « طبى » را مثال مىآورد كه هم بر دانشى كه تندرستى مىآورد )
ugiean poiesai )
و هم بر دانشى كه دستور خوراك مىدهد
( diaitesai )
اطلاق مىشود « 1 » . اسكندر افروديسى آن را با لفظ « طبى » كه هم بر تندرستى و هم بر چيزهائى كه موجب تندرستى مىشوند مانند غذا )
diaita )
بريدن )
tome )
و داغ كردن )
kausis )
روشن مىسازد « 2 » . اكنون مىتوان گفت كه واژهء بريدن )
tome )
كه بر هر نوع بريدنى در عمل جراحى اطلاق مىشود ممكن است به وسيلهء خوانندگان عرب زبان يا مترجمان گفتار اسكندر افروديسى به معناى خاص « بريدن رگ » يا « رگ زدن »
( phlebotomia )
گرفته شده باشد ، و از اينجا واژهء « فصد » در مثالهاى غزالى راه يافته باشد . گذشته از اين ، ارسطو در ما بعد الطبيعهء خود واژهء « طبى » را نه تنها به عنوان مثالى از اطلاق لفظ بر اشياء مختلف به سبب داشتن يك غايت ذكر مىكند ، بلكه آن را به عنوان مثالى از اطلاق لفظ بر اشياء مختلف به سبب آنكه از يك مبدأ )
aphenos )
هستند نيز مىآورد « 3 » . به اين ترتيب كه مىگويد لفظ « طبى » هم بر سخن )
logos )
[ طبى ] و هم بر كارد كوچك )
makhai )
از آن جهت اطلاق مىشود كه « اولى مبدأ و سرچشمهاش علم طب )
apo tes iatrikes )
است ، و دومى براى آن سودمند مىباشد » « 4 » . و بالاخره
هامش
( 1 ) -Topics ll , 3 , ll 0 b . 17 - 19.
( 2 ) -Alexander in Topica , p . 159 , ll . 16 - 17.
( 3 ) -Nicomachean Ethicsl , 6 , 1096 b , 27 - 28.
( 4 ) -Metaphysics Xl , 3 , 1061 a . 3 - 5.