تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
مشكّك هنگامى كه بر ضدان دلالت كند ، ممكن است يادآور عبارت ارسطو باشد هنگام بحث از « عادل » و « ظالم » به معناى فرمانبردارى از قانون و نافرمانبردارى از قانون در گفتگوى وى از واژه‌هاى مشكّك هنگامى كه اين واژه‌ها بر اضداد دلالت كنند . وقتى آدمى به ياد مىآورد كه واژهء يونانيى كه ارسطو در اين عبارت براى قانون به كار برده است
nomos
است ، و در فلسفهء اسلامى اين واژه به صورت ناموس راه جسته است و در همان مفهوم به كار رفته است رابطهء ميان مثال فارابى و ابن سينا و عبارت ارسطو روشن‌تر مىگردد . اما در ارتباط با تمايز ميان « تقدّم » و « تأخر » كه هم اكنون گفتيم كه فارابى ذكر كرده است و براى آن لفظ « موجود » را در دلالت بر « جوهر » و « عرض » به مثال آورده است ، غزالى در معيار العلم ( ص 44 ) دو تمايز ديگر را ذكر مىكند . نخست تمايز ميان « اوّليه » و « آخريّه » است كه مثال از اطلاق لفظ « وجود » بر آنچه بالذات متعلق بدانست و آنچه به « غير » ذات بدان تعلق مىيابد آورده است . دوم تمايز ميان « شدت » و « ضعف » است كه غزالى بر آن « سفيدى » را به معنائى كه بر « عاج » و بر « تاج » « 1 »
هامش
( 1 ) - وقتى اين عبارت را مىخواندم به نظرم خيلى عجيب آمد كه غزالى سفيدى را در اطلاق بر عاج و تاج براى نمودن معناى « شديد » و « ضعيف » سفيدى به عنوان يك واژهء مشكك به مثال آورده باشد . زيرا تاج و عاج مناسبتى از لحاظ رنگ با هم ندارند ، عاج سفيد است ولى تاج به هر رنگى مىتواند باشد . وقتى به كتاب معيار العلم غزالى ، ويراستهء دكتر سليمان دنيا مراجعه كردم دريافتم كه « عاج » و « ثلج » است يعنى « عاج » و « برف » . عين عبارت غزالى چنين است : « كالبياض للعاج و الثلج » ( ص 82 ) . اين گفتار را سخن عمر بن سهلان ساوى نيز تاييد مىكند آنجا كه در رسالهء در منطق گويد : « و هر كلى كه نسبت او را با جزويات خويش . . . على التساوى نبود آن را مشكك گويند ، چنان كه وجود نسبت به واجب الوجود يا ممكن الوجود ، و چنان كه ابيض به نسبت به ثلج و عاج . » ظاهرا مؤلف محترم « ثلج » را به غلط « تاج » خوانده است . مترجم