يكى است ( زيرا متضادان هر دو غايت علم هستند نه يكى باشد و ديگر نباشد . ) » « 1 » اما نه ارسطو نه مفسر گفتار وى اسكندر افروديسى مثالى را كه فارابى و ابن سينا ذكر كردهاند نياوردهاند . ارسطو در اين مورد اصلا مثال نياورده است . اسكندر افروديسى سه مثال آورده است : مانند ( 1 ) پزشكى كه دانش تندرستى و بيمارى هر دوست ( 2 ) موسيقى كه دانش آواهاى هماهنگ و ناهماهنگ است ، ( 3 ) ژيمناستيك ( ورزش ) كه هم دانش شرايط جسمانى خوب ، و هم دانش شرايط جسمانى بد است » « 2 » . اما رد مثال « قانون » را كه دانش « حلال » و « حرام » يا دانش « نهى » و « امر » هر دو است و فارابى و ابن سينا آن را ذكر كردهاند مىتوان در عبارت ديگرى از ارسطو كه در ما بعد الطبيعهء او آمده است يافت . در آن عبارت ارسطو باز از « وجود » سخن مىگويد و مىكوشد كه نشان دهد كه لفظ « وجود » يك لفظ مشترك نيست ، بلكه لفظى است كه به تعبير اسكندر افروديسى از گفتار ارسطو مشكّك است . در ارتباط با اين بحث وى گفتارى را كه ما در بالا به نقل از رسالهء طوبيقاى او دربارهء اضداد نقل كرديم ، تكرار مىكند . مىگويد : هر جفت از اضداد را بايد يك علم مورد بررسى قرار دهد و در هر جفتى از اضداد يك لفظ نفى لفظ ديگر است » « 3 » . اين گفتار او را به بحث دربارهء ضدانى چون « عادل » و « ظالم » مىكشاند تا آنجا كه عادل را به كسى كه « مطيع قانون است » و ظالم را به كسى كه نسبت به اطاعت از قانون « از برخى جهات خطا كار » است تعريف مىكند « 4 » . اينك به آسانى مىتوان دريافت كه چگونه مثال حلال و حرام و نهى و امر فارابى و ابن سينا در روشن ساختن توصيف واژهء
منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 474
مساهمون: مهدى محقق
ص٤٧٤
آن است كه بر دو چيز مختلف كه مؤدّى به يك غايت هستند اطلاق شود ، « چنان كه گويند علم بر اضداد )
enentia )
هامش
( 1 ) -Topicsll , 3 , l 10 b , 19 - 12.
( 2 ) -Alexander in Topica , p . 152 , ll , 19 - 02.
( 3 ) -Metaphysics xl , 3 , 1061 a . 18 - 20.
( 4 ) -lbid . 25 - 72.