كند ، مانند واژههاى حلال و حرام » « 1 » . بنا بر اين ، ما از روى اين عبارت ابن سينا در مىيابيم كه مثال « نهى و امر » فارابى نمىبايست مثالى براى روشن كردن توصيف خود وى از واژههاى مشكّك باشد ، بلكه بايد مثالى بوده باشد براى توصيف و تعريف جديدى از اين نوع واژهها ، كه فارابى آن را ذكر نكرده است ، و اين توصيف جديد بايد چنين بوده باشد كه واژهء مشكّك واژهاى است كه بر ضدين اطلاق مىشود . مثالى كه فارابى و ابن سينا در اين مورد آوردهاند ناقص به نظر مىرسد ، همچنانكه در مثال پيشين فارابى نيز چنين بود . گمان مىرود كه در اينجا نيز بايد لفظ « قانون » را مانند لفظ « موجود » در مثالهاى بالا مقدّر دانست . آنچه فارابى و ابن سينا مىخواستهاند بگويند چنين بوده است كه « اطلاق واژهء قانون بر دو مفهوم ضد يكديگر يعنى حلال و حرام يا امر و نهى مثالى است از اين توصيف جديد واژههاى مشكّك . به همين دليل ما در كتاب -
منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 473
مساهمون: مهدى محقق
ص٤٧٣
De Fuga te Inventione ( 18 , 95 , 19 s 100 )
اثر فيلون يهودى مىبينيم كه نوشته شده است دو واژهء متضاد نهى )
apagoreusis )
و امر )
prostaxis )
زير بخشهاى واژهء « قانونى »
( nomothetike )
و « قانون » )
nomoi )
هستند » .
همانطور كه سرچشمهء توصيف قبلى و دو مثال پيشين ارسطو بود ، مأخذ اين توصيف جديد و مثال آن نيز ارسطو است .
اوّل دربارهء توصيف سخن مىگوئيم . منشأ اين توصيف را مىتوان آن عبارتى از طوبيقا دانست كه چنان كه در بالا نشان داديم ارسطو - به موجب آنچه در تفسير اسكندر افروديسى مىبينيم - ميان واژههاى مشترك و مشكّك فرق مىگذارد . ارسطو چهار نوع از واژههاى مشكّك بر مىشمارد . در نوع دوم از اين چهار نوع مىگويد كه واژهء مشكّك
هامش
( 1 ) - در چاپ قاهره ( ص 142 ، يك ، 13 ) در اين مورد آمده است « الحليل و الناهل » كه در مقايسه با گفتهء فارابى به نظر مىرسد كه « الناهل » تحريف « الناهى » باشد . در چاپ رم ( ص 23 ، يك ، 7 ) در اين مورد آمده است « الحامل و الباهل » كه به معناى زن باردار و زن شوى نكرده است .