« با آنكه « وجود » همهء اين مفهومها را دارد ، بديهى است آنچه اوّل است آن است كه جوهر چيز را نشان مىدهد » « 1 » . و نيز گويد : « بنا بر اين آنچه در اوّل است ، و هست بايد جوهر باشد » « 2 » . دومين مثالى كه فارابى براى واژهء مشكّك مىآورد چنين است : « مانند قوّه و فعل » در اينجا نيز ، مانند مثال اولش منظور فارابى اين است كه لفظ « موجود » در اطلاق بر « قوه » و « فعل » يك واژهء مشكّك است زيرا بر حسب تقدّم و تأخّر بر اين دو اطلاق مىشود . مأخذ و سرچشمهء اين مثال نيز ارسطو است . ارسطو در جائى مىگويد : در اين موارد ما گفتهايم كه « موجود » گاهى به معناى « موجود بالقوه » است و گاهى به معناى « موجود بالفعل » « 3 » . اما در مورد اينكه قوه و فعل كداميك مقدّم هستند ما به آراء مختلفى در آثار ارسطو برمىخوريم . مثلا در يك جا مىگويد « قوّه مقدّم است بر آن علت ( يعنى علت عملى ) و ضرورتى ندارد كه هر چيز بالقوهاى بدان شيوه تجلى يابد ( يعنى به فعل آيد ) . » « 4 » و در جاى ديگر مىگويد : « اين روشن است كه فعل مقدّم بر قوّه است » « 5 » . سوّمين مثالى كه فارابى براى واژههاى مشكّك مىآورد چنين است : مانند « نهى و امر » « 6 » عبارت متناظر با اين گفتار فارابى را مىتوان در كتاب نجات ابن سينا يافت آنجا كه مىگويد واژهء مشكّك آن واژهاى است كه بر يك شيئى و ضد آن هر دو دلالت
منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 472
مساهمون: مهدى محقق
ص٤٧٢
هامش
( 1 ) -lbid . vlll . 1028 a . 13 - 15.
( 2 ) -lbid , 1098 a , 30 - 31.
( 3 ) -lbid . V , 7 , 1017 a , 35 - b , 2.
( 4 ) -lbid . lll . 6 , 1003 a , 1 - 2.
( 5 ) -Lbid . lx , 8 , 1049 b , 5.
( 6 ) -Prohibition and command