ولى همهء آنها راجعاند به يك ماهيّت معيّن ، اما نه از جنبهء اشتراك « 1 » اسكندر افروديسى در شرح خود بر اين عبارت مىآورد كه واژهء وجود واژهاى است ميان واژههاى مشترك و متواطى « 2 » . ارسطو در جاى ديگر روشنتر مىگويد كه واژهء « وجود » نه به صورت « مشترك » و نه به صورت « هم معنا » )
استعمال مىشود « 3 » . و مراد او از « هم معنا » همانست كه در جاى ديگر متواطى مىخواند « 4 » . اين آراء ارسطو را دربارهء اينكه واژهء « وجود » در ميانهء « مشترك » و « متواطى » قرار دارد ، يا چنان كه اسكندر افروديسى سخن ارسطو را تعبير مىكند ، واژهء « وجود » از واژههاى « مشكك » است مىتوان با عبارات ديگرى كه ارسطو در آنها صريحا مىگويد كه « وجود » مقدما )
بر جوهر و مؤخرا بر ديگر مقولات - يعنى اعراض - دلالت مىكند ، تكميل كرد . شاخصترين عبارت در اين باره عبارت زير است : واژهء « هست » محمول همه چيز است ، اما نه به يك مفهوم ، بلكه به آن مفهوم كه بر برخى از چيزها به تقدّم و بر چيزهاى ديگر به تأخر دلالت مىكند « 5 » . و در جاى ديگر توضيح مىدهد كه لفظ « وجود » مقدمتا بر چه چيزهائى اطلاق مىشود :