بر اين تفسير آن است كه ابن رشد در توضيح روش خطابى براى تمايز آن از روشهاى جدلى ، گفته است كه روش خطابى آن است كه اعتقادى را به ميانجيگرى « مثل » و « شبه » 58 اثبات كند . اين دو اصطلاح ، به نظر من ، مطابق است با دو اصطلاح يونانى
( example ) paradeigma
و )
maxim ) gnome
كه ، بنا بر گفتهء ارسطو ، دو روش از سه روش اثبات اعتقاد
) pistis
تصديق ) است و سومى قياس ضمير 59
) enthymeme (
است كه ابن رشد در اينجا از آن سخن نگفته است . ارسطو شبه و مثل هر دو را ، بر خلاف قياس ضمير معرفت غير قياسى خوانده است . به گفتهء ارسطو ، مثلها « نتايج يا مقدّمات قياس ضمير است كه جدا از برهان در نظر گرفته شده » 60 و عموما شناخته شده يا متفق عليه يا به خودىخود آشكار است 61 . و نيز ارسطو مثل را همچون « استقرائى خطابى » 62 تعريف كرده ، و استقراء 63 را قياس و برهان و وابستهء به حواس دانسته است 64 . بنا بر اين ، ابن رشد كه مىگويد روشهاى « تصديق » « برهانى و جدلى و خطابى » است ، مقصودش اين است كه « تصديق » يا مكتسب است ، يعنى از راه قياس و برهان به دست مىآيد ، و يا اوّلى است يعنى از راه قياس حاصل نمىشود بلكه بىواسطه از طريق « مثلها » يا با استقراء از طريق « شبهها » فراهم مىآيد .
بدين ترتيب دانستيم كه فيلسوفان اسلامى دربارهء « تصوّر » و « تصديق » چه مىانديشيده و چگونه هر يك از آنها را تقسيم مىكرده و با مثالها اقسام مختلف آن را نمايش مىدادهاند .
اكنون مىكوشيم تا منابع يونانى اين تمايز را نشان دهيم و طرح كلى تقسيم را بر مبناى مثالهايى كه به كار رفته رسم كنيم ، و بر مبناى همهء اين بحثها اصل اين دو اصطلاح را به دست دهيم .
II
كليد منابع يونانى را ابن رشد به دست داده است كه لااقل در سه جا از تفسير خود بر ارسطو ، تمايز عربى ميان « تصوّر » و « تصديق » را با فقرهاى از نوشتهء ارسطو كه در آن بحث كرده ارتباط داده است .