نشان خواهيم داد كه بعضى از فقرات يونانى بازمانده ، همچون آنچه در نوشتهء سكستوس امپيريكوس آمده يكى از منابع بحث و تحقيق دربارهء « تصوّر » و « تصديق » در زبان عربى بوده است 47 .
نوع اوّلى « تصديق » در عيون با قاعدهء امتناع اجتماع نقيضين و با اين بديهى هندسى كه « كل بزرگتر از جزء است » 48 نمايانده شده است . در مقاصد يك مثال آن دو بديهى هندسى و مثال ديگر چيزى است كه ارسطو مقدّمات اولى
) arkhai (
ناميده و غزالى فهرستى مشتمل بر سيزدهتاى آنها را آورده است 49 .
نوع مكتسب « تصديق » در نجاة و در شهرستانى به چيزى تعريف شده است كه با قياس 50 به دست آيد . مثال آن در عيون قضيهء « جهان مخلوق است » 51 ذكر شده مقاصد بر اين قضيه قضيهء ديگر بعث اجساد مردگان در روز رستاخيز و پاداش نيك يا بد ديدن نيكوكاران يا بدكاران را افزوده است 52 . مثال نجاة قضيهء « هر چيز آغازى دارد » 53 است كه صورت ديگرى است از مثال « جهان مخلوق است » عيون ، و مثال اشارات اين قضيه است كه « مجموع زواياى مثلث برابر است با دو قائمه » 54 . در شفاء قضيهء « سفيدى عرض است » نيز آشكارا به عنوان مثال براى « تصديق » مكتسب آمده است .
و در خلاصهء ارغنون قضاياى مربوط به وجود خلأ و مخلوق بودن جهان به عنوان مثال آمده است .
در فصل تمايز آشكارى ميان دو نوع « تصديق » اوّلى و مكتسب به نظر نمىرسد .
همهء آنچه ابن رشد گفته است اين است كه روشهاى تصديق سه است : « برهانى ، جدلى ، و خطابى » 55 . اين گزاره آشكارا مبتنى بر فقرهاى از تحليلات ثانيه
) I , 1 (
است كه در كتاب ابن رشد پس از آن 56 در آنجا آمده است كه وى مىگويد كه اقناع خطابى مبتنى بر « علمى قبلى » است چه در آن « يا مثال به كار مىرود كه استقراء است و يا قياس ضمير ( خفى ) كه خود صورتى از قياس است » 57 . ولى ، من آنچه را در نوشتهء ابن رشد به صورت « روشهاى برهانى و جدلى » به كار رفته اشارهء به « تصديق » مكتسب مىدانم ، و آنچه را به صورت « روش خطابى » به كار رفته « تصديق » اوّلى مىشمارم . دليل من