تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥

آنها بينديشد و ديگر قابل ادراك حسى نيستند و در صورتى كه همان فرد شخصى مخصوص به نظر آمده است . وجود ديگرى كه براى اشياء هست وجود عقلى آنها است ، زيرا عقل ماهيتهاى كلى را با حذف كردن جنبه‌هاى فردى ادراك مىكند ، مثلا اندامهاى انسان را مطلق تصور مىكند بدون آنها را به شخص معينى اختصاص داده باشند ، و همچنين هر كدام از صفات ظاهرى و باطنى انسان را عقل بطور مطلق و جدا از يكديگر وجود دارند كه يك جا جمع شده‌اند و هر كدام از آنها را نيروى مخصوصى از قواى ادراكى انسان مىتواند ادراك نمايد و از ديگر جنبه‌ها تفكيك كند « 1 » . به همين ملاحظه صفت نامى مشترك است ما بين گياهان و جانداران . اما جنبه‌هاى ديگر هست كه مختص به جانداران است . جانداران علاوه بر جذب و دفع داراى احساس نيز هستند كه اختصاص به خودشان دارد ، و انسانها علاوه بر آن صفتهائى كه مشترك با ديگران است صفت انديشيدن و تفكر را نيز دارا هستند كه مختص به خود انسان است . بنا بر اين نبودن احساس در گياهان و نبودن انديشه در جانداران ديگر دليل بر اين است كه اجزاء مختلفى در انسان و حيوان جمع شده‌اند كه در ديگران همهء آنها وجود ندارد .

دليل سوم اختلاف آثار

مفاهيم تقييدى و عنوانهاى خاصى كه از اشياء به ذهن مىآيند بواسطهء آثار گوناگونى است كه در اشياء مىنگريم ، و آن اثرها در بعضى از جاها با هم‌اند و در جاهاى ديگر جدا از يكديگرند ، به همين سبب صفات ذاتى به مفاهيم مشتركه و مختصه تقسيم مىگردند . مثلا مىنگريم كه از گياهان فقط جذب و دفع غذائى سر مىزند و اثرهاى ديگر حياتى در آنها موجود نيست . بنا بر اين نفس نباتى و نفس حيوانى و قوّهء تفكّر و تعقل كه مبدأ صفتهاى
هامش
( 1 ) - اسفار ، جلد چهارم ، سفر نفس ، ص 849 ، سطر 11