تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦

گوناگونند جدا از يكديگرند ، كه در بعضى از چيزها با هم جمع شده‌اند و در بعضى از موارد پراكنده از هم‌اند ، و اگر غير از يكديگر نبودند گياهان نيز بايد داراى احساس و تفكّر باشند « 1 » . صدر الدين بعد از ذكر ادلهء معتقدان به كثرت مىگويد : اين استدلال چقدر پست است ، زيرا اگر ظهور آثار گوناگون كه مفاهيم صفات از آن حاصل مىشوند دليل بر كثرت مبادى بودند نوعهاى بسيط كه در ذهن به اجزاء وصفى تحليل مىشوند نيز بايستى داراى اجزاء خارجى باشند تا صفتهاى ذهنى بواسطهء تعدّد اجزاء حاصل شده باشند ، و حال آنكه بسايط خارجى از قبيل رنگها جزء ندارند و از ماده و صورت عينى تشكيل نشده‌اند ، و صفت رنگ بودن كه ذاتى و جنس رنگهاى گوناگون است با فصول ذاتى آنها موجود به يك وجود مىباشند . نوعهاى مركب نيز همچنانند ، زيرا نيرويى كه در گياهان خاصيت جذب و دفع از آن صادر مىشود با نيروى جانداران از يك نوع نيستند تا مشترك ما بين هر دو باشند و به همين گونه حاسّه‌اى كه در جانداران ديگر وجود دارد به كلى با حاسّهء انسان مغاير است ، زيرا از لحاظ ذهنى معانى جنس با فصلهاى مخصوص يك شده‌اند و در خارج نيز هر دو موجود به يك وجود مىباشند ، معانى جنسى كه لا به شرط و غير متحصل كه به شرط لا منظور گرديدند نوع مستقلى مىشوند ، بنا بر اين معنى مشترك جنس با همان معنى كه در نوع معينى تحصل يافته است به كلى با هم مغايرت دارند ، و حاسّهء انسانى كه معنى جنسى تحصل يافته است با حاسهء جانداران ديگر مغايرت سنخى دارد ، زيرا حاسّهء جانداران تحصل نوعى ديگرى يافته است و حاسّهء انسانى با نطق او يك چيز است . و خلاصه آن چنان نيست كه جنبه‌هاى مشترك ما بين انواع جزء مستقلى باشند تا با اجزاء فصلى تركيب وجودى يافته و از تركيب چند جزء نوع مخصوصى پديد گرديده باشد « 2 » . و چون وجود مبادى صفات متعدّد و جدا از يكديگر نيست ، بنا بر اين مفهوم صفات از

هامش
( 1 ) - اسفار ، جلد چهارم ، سفر نفس ، ص 839 ، سطر 11
( 2 ) - اسفار ، جلد چهارم ، سفر نفس ، ص 839