كه صفات را زايد بر ذات دانستند اين بود كه ديدند صفات حاصل در يك موضوع معيّن هميشه تغيير مىكند و حال آنكه خود موضوع بر جاى مىماند . بنا بر اين گفتند : وجود آن چيزى كه باقى مانده است غير از آن موجودى است كه از ميان رفته است . امّا اين اشتباه براى ايشان از آنجا روى داد كه به اين نكته توجّه نيافته بودند كه همچنان كه هر كدام از انواع داراى افراد و اشخاص بسيارى هستند و يكاند در عين آنكه بسيارند .
يك فرد مشخص نيز در همه چيز همين حالت را دارد ، و در عين آنكه يك فرد و يك عدد است اما به واسطه جنبههاى مختلف وجودى و تغييرات ذاتى كه پى در پى بدون گسستگى در آن پيدا مىشود هم يك است و هم بسيار است .
دليل دوم امكان تجريد
دليل ديگرى كه فلاسفه از آن زيادتى و مغايرت وجودى ما بين ذات و صفات را ثابت كردند امكان تجريد ذات از صفات گوناگون است ، زيرا در كتب پيشينيان يافتند كه ايشان گفته بودند : هر يك از قواى حسى و وهمى و خيالى و عقلى جنبههاى خاصى در اشياء مىيابد ، و قواى مدركهء انسانى مىتواند هر جهت مخصوصى را از جهات ديگر جدا نموده آن را بدون جنبههاى ديگر بنگرد ، مثلا نيروهاى حسى وجود چيزى را كه قرين با ماده است ادراك مىكنند و صورت حسى از آن ادراك به ذهن مىآيد ، و حال آنكه هنگامى كه چيزى وجود مادى خودش را از دست داد ديگر قابل احساس نيست و فقط خيال مىتواند آن را درك كند « 1 » . وجود خيالى اشياء را نيز كه حضور در ماده ندارند فقط ذهن مىتواند دربارهء
هامش
( 1 ) - در اول مقاله گفته شد كه مورد اختلاف ما بين برادلى و راسل همين امكان تجريد يا عدم امكان آن بود ، و اينك همين اختلاف ما بين ملا صدرا و ديگران موجود است و ملا صدرا تجريد را غير حقيقى و اعتبار ذهنى حذف بيان كرده است .