و آن را جزء ماهيت مىپنداريم اجناس حقيقى نيستند ، بلكه صفات و مفاهيمى هستند كه در حقيقت از لواحق و آثار ماهيات نوعى به شمار مىآيند و نشانيها براى فصلهاى واقعى مىباشند ، و فصل حقيقى خود نوع است نه جزء آن ؛ مثلا حساس و رونده هيچ كدام فصل حيوان نيستند و فصل حيوان روان و ادراككننده و جنبنده است و ادراك و جنبندگى جنبههاى وابسته به فصل مىباشند ، و چون فصل حقيقى نام و عنوان ذهنى ندارد ناگزير اين مفاهيم را نشانى براى فصل حقيقى قرار مىدهند ، و اگر اين مفاهيم فصلهاى حقيقى مىبودند بايستى كه يك مفهوم بر مقولات بيشمار مشتمل باشد و حال آنكه هيچ چيز بالذات در دو مقوله مندرج نخواهد گرديد ، بنا بر اين آن چيزى كه مبدأ اين عنوانها است فصل حقيقى است . و همين مطالب نيز در كتاب شفا مذكور است ، و صدر الدين به عبارتهاى بسيارى از آن كتاب استناد جسته است « 1 » .
انطباق قانون بساطت مفاهيم نوعى بر مفهوم تصديق
چنان كه ديده شد صدر الدين در كتب مفصل خود ثابت كرد كه همهء مفاهيم نوعى بسيط و بدون اجزايند ، و در رسالهء تصور و تصديق همين قانون كلى را كبراى قياس قرار داده و ثابت كرده است كه ماهيت تصديق قسمى از مفاهيم نوعى است و آن نيز بدون جزء و بسيط است . صدر الدين مىگويد : مفهوم تصور چنان كه از لحاظ وجود ذهنى عين تصديق است از جهت تحليلات مفهومى نيز تصور عين تصديق است نه آنكه مفاهيم تصورى اجزاء مفهوم تصديق باشند ، زيرا جزء بودن تصورات سهگانه براى تصديق عينا مانند داخل بودن جنس در نوع بسيط است « 2 » . گفته شد كه مفاهيم كلىتر از نوع سه گونه لحاظ مىشوند ، مفهوم تصور را نيز با سه اعتبار مىتوان نگريست ، زيرا تصديق مفهوم نوعى بسيطى است كه از اتحاد تصورات با فصلى كه عبارت از حكم است پديد مىآيد . بنا بر اين هر گاه مفاهيم سهگانهء تصور