تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤

جدا باشد بلكه مفهوم فصل متمم مفهوم جنس است « 1 » ، 2 - صورت ديگر اين است كه ذهن آن مفهوم را تمام شده و بدون توجه به اتحاد آن مفهوم با مفاهيم ديگر ملاحظه نمايد ، بدان گونه كه مفاهيم فصلى را زايد و عارض بر آن بنگرد ، در اين حال نوع مستقلى از انواع در نظر گرفته شده و جنس نيست بلكه مادّهء ذهنى خواهد بود . 3 - حالت سوم اينست كه ذهن آن مفهوم را مستهلك و داخل دو مفهوم ديگر و متعيّن به آن بيند . در اين حال جنس عين مفهوم نوع است و « شرط شىء » خوانده مىشود ، مثلا هر گاه خود مفهوم حيوان را طورى بنگرند كه مشروط به همراه بودن و نبودن و مقيّد به هيچ فصلى نباشد در اين حال تعيّن مفهومى نداشته و جنس است ، و به وسيلهء متحد شدن با هر كدام از مفاهيم فصلى تعيّن نوعى خواهد يافت ، امّا اگر ذهن مفهوم حيوان را به خود مستقل و مفرد بنگرد در اين حال آن مفهوم نوع مستقلى مندرج در اجناس بالاتر است و جزء مستقلى از اجزاء مفهوم انسان است و بر آن مفهوم نوعى مقدّم است و بر آن نوع حمل نمىشود ، زيرا وجود جزء غير از كل است و آن را مفهوم « به شرط لا » خوانند ، حالت سوم اينست كه مفهوم حيوان متحد با فصل ناطق ملاحظه شود . در اين هنگام حيوان و ناطق هر دو يك مفهوم هستند كه عين مفهوم انسان است و يك مفهوم را ذهن دو مىنگرد . ابن سينا مىگويد : فصل در اين صورت بيرون از مفهوم جنس نيست كه بدان پيوسته باشد بلكه مندرج در آن مفهوم است « 2 » . و باز ابن سينا در فصل رابطهء حد و محدود مىگويد : جنس و فصل اجزاء نوع نيستند زيرا دو چيز نيستند ، و از اين جهت آنها را دو مىگويند كه يك مفهوم از جهتى محصل و از جهتى ديگر غير محصل است ؛ به همين ملاحظه ذهن همان معنى محصل را غير محصل

هامش
( 1 ) - الهيات شفا ص 945 ، و تعليقات صدر الدين بر كتاب شفا ص 195 ، و كتاب اسفار ص 114
( 2 ) - شفا ص 496