تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥

و آنها را دو مىنگرد ، حيوان كه جنس است بالقوه مفهوم ناطق و حساس است و هنگامى كه فعليت يافت عينا همان نوع است و نوع همان جنس موصوف به مفهوم فصل است « 1 » يك مفهوم است كه يك بار حالت عدم تحقق مفهومى آن و بار ديگر با تحقق مفهومى لحاظ مىگردد « 2 » . صدر الدين نيز مىگويد : اينكه جنس و فصل را اجزاء نوع فرض مىكنند از آن جهت است كه ذهن هر گاه براى واضح شدن يك مفهوم ، مفهوم معادلى بخواهد درست كند ناگزير از خود دو مفهوم مىسازد كه با مفهوم مورد نظر مطابق باشد و آن را معرف حدى قرار مىدهد ، بنا بر اين خود مفهوم نوع داراى اجزائيست و مفهوم ديگرى كه معادل با آن است داراى اجزاء است ، بنا بر اين حد نوع اجزاء دارد نه خود نوع « 3 » ، يك مفهوم را به دو اعتبار مىتوان نگريست ، اگر آن را بدون جزء و يك مفهوم بنگريم خود ماهيت نوعى و عينى محدود است ، و چنانچه با اجزاء ملاحظه شود غير از محدود بلكه حد است و حد مفهوم جداگانه‌اى است كه مفهوم بسيط محدود را دسترس ذهن مىگذارد و حد و محدود يك مفهوم نيستند « 4 » ؛ و به همان اعتبار اول است كه شيخ مىگويد : مفهوم فصل لازم جنس و غير از مفهوم جنس است « 5 » . صدر الدين نيز در آخر همهء مطالب مىگويد : از اينكه حد از جزءها تشكيل شده است لازم نمىآيد كه محدود نيز مشتمل بر چند معنى باشد هر چند كه حد و محدود هر دو از يك چيز حكايت مىكنند « 6 » . بيان ديگر براى اداء مقصود اينست كه آنچه در تعريفات حدى آورده مىشود

هامش
( 1 ) - كتاب شفا ص 504
( 2 ) - كتاب شفا ص 510
( 3 ) - اسفار ص 114 ، و شفا ص 495
( 4 ) - شفا ص 511 و تعليقات صدر الدين ص 214
( 5 ) - شفا ص 505
( 6 ) - اسفار ص 117