افلاطون نيز همين جواب استفاده گرديد . صدر الدين چنين جواب گفت كه هر چيزى به حمل اول خود آن چيز است اما به حمل شايع مصداق حقيقى براى مفهوم موجود است .
فلاسفهء اسلامى براى حل مشكل كثرت و وحدت كه ريشهء اشكال عقد قضيه است از جهات مختلف به توضيحات بيشتر پرداختند ، و از جمله از جهت بحث منطقى مشكل عقد قضيه را بدين گونه حل كردند كه جهت وحدت را از جنبهء كثرت به نوعهاى مختلف جدا كردند و قضايا را روى هم چهار قسم قرار دادند ، زيرا :
1 - گاهى مفاد قضيه اين است كه موضوع و محمول علاوه بر آنكه يك موجودند هر دو يك عنوان ذهنى و يك مفهوم نيز مىباشند ، و يا اينكه يكى از آن دو مفهوم مندرج در مفهوم ديگر است ، مانند حد و محدود و جنس و فصل كه بر يكديگر حمل مىشوند ، و اين قسم را حمل ذات و ذاتى ناميدند .
2 - قسم ديگر اينست كه موضوع و محمول دو عنوان ذهنى هستند اما در ذهن هر دو يك وجود دارند ، و اين در صورتى است كه قضيه ما بين ماده و صورت ذهنى كه شكل خاصى از جنس و فصل است تشكيل گردد ، مانند : هر ناطقى حيوان است و بعضى از حيوانها ناطق هستند ؛ و توضيح اتّحاد وجودى اين قسم در مطالب بعد از اين خواهد آمد .
3 - قسم سوم اينست كه موضوع وجود عينى خود محمول باشد ، و آن در جائى است كه محمول تمام ماهيت موضوع و يا جزء ذاتى ماهيت آن باشد ، و در اين صورت مفاد حكم همين است كه وجود عينى محمول خود موضوع است ، مانند نوع يا جنس و فصل كه هر كدام از آنها بر فرد خود حمل گردند ، مثلا زيد انسان است و زيد حيوان است ، و آن را حمل عرضى بالذات مىگويند .
4 - قسم چهارم از قضيه آنست كه براى محمول دو جزء تصور شود و مفاد قضيه اين باشد كه يك جزء از محمول بعينه خود موضوع است . مثلا زيد سفيد است ، زيرا مفادش اين است كه زيد آن كس است كه سفيدى در او تحقق يافته است ، و آن را حمل
منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 420
مساهمون: مهدى محقق
ص٤٢٠