بايد گفت انسان راه مىرود ( زيرا اگر قضيه به صورت جملهء اسميه ادا شود ) بر آن دلالت خواهد داشت كه انسان هم يك است ، و هم ، يك نيست . و انسان در عين آنكه انسان است چيز ديگر نيز هست و حال آنكه يك بسيار نخواهد گرديد « 1 » . افلاطون كه معتقد به وحدت فردى و كثرت تشكيكى وجود بود به مشكل وحدت و كثرت چنين پاسخ گفت كه مشاهدات ما در عالم خارج از آن حكايت مىكند كه مفاهيم گوناگون هستند . بعضى از مفاهيم فقط شامل يك دسته از چيزها مىشوند و بعضى شامل دستههاى بسيار مىگردند . حقايق خارجى نيز كه در برابر اين عناوين ذهنى واقع شدهاند بايد مطابق با همين مفاهيم باشند و بر طبق اين مفاهيم بايد گاهى در يك نوع تحقق داشته و گاهى شامل نوعهاى بسيار باشند و بر طبق اين اصل ، ما يك مفهوم كلىتر از همهء مفاهيم داريم كه چيزى از آن بيرون نيست و آن معنى هستى و واقعى بودن است . اين مفهوم از جهت آنكه حقيقى است اساس واقعى بودن مفهومهاى ديگر است و فقط همين مفهوم هستى است كه داراى مصداق حقيقى و واقعيت عينى است و مفهومهاى ديگر مصداق ذاتى عينى ندارند ، بلكه مصداق ذاتى مفهوم هستى بالعرض مصداق مفهومهاى ديگر نيز شده است . مصاديق مفهومهاى ديگر از جهت عنوانهاى خود عينى و حقيقى نيستند ، و از جهت اينكه مشمول واقعيت وجود شدهاند عينيت يافتهاند ، و بعد از آن موضوع براى محمولات گوناگون گرديدهاند . بنا بر اين حكم در هر قضيهاى از آن حكايت مىكند كه هر چيزى در عين آنكه مصداق ذاتى براى مفهوم خود است بالعرض چيز ديگرى نيز هست ، زيرا يك مثال كلى مطلق و يك واقعيت روحانى كه از همه كلىتر است شامل « موضوع و محمول » هر دو شده است . و افلاطون آن هويت غيبى مطلق را در كتاب جمهوريت نمونهء خير و در كتاب مأدبه آن را نمونهء زيبائى و جمال ناميد و مثال خير كه شاملترين همه است بالاترين نمونهء واقعيت و مصداق اصلى خير و قائم بالذات است « 2 » .
منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 418
مساهمون: مهدى محقق
ص٤١٨
هامش
( 1 ) - علم الطبيعه ، متن ، ص 16 و شرح ابن السمح ، ص 17 .
( 2 ) - تاريخ الفلسفة اليونانية ، ص 76 و 77