و كثرت و جاهاى ديگر طرح مىشود ، و از نظر فلسفى كه به مشكل تحقق علم و معرفت مربوط بود همگى به مسألهء تركيب يا بساطت تصديق نيز بدون ربط نبود ، زيرا چگونگى ارتباط ما بين موضوع با محمول يا صفت با موصوف در ذهن حكايت از چگونگى اين ارتباط در عالم عين مىكند . توضيح اشكال اين است كه از ادلهء طرفداران كثرت كه در آخر خواهد آمد چنين برمىآيد كه آنان مىگفتند : هر يك از عناوين ذهنى در مقابل يك حقيقت عينى است ، و آن حقيقت عينى غير از حقيقتهاى ديگر است ؛ و چون در قضيه به اتحاد ما بين دو چيز حكم مىشود بنا بر اين حكم كردن به اتحاد در عين دوئيّت تناقضى در خود اين فكر ايجاد مىكند . طرفداران مذهب كثرت كه مغايرت صفات با موصوفات را باور داشتند اين مشكل تا حدى بر ايشان حل شده بود ، اما آنها كه وجود حالات و صفات را از اصل انكار داشتند گرفتار اين تناقض مىشدند . ارسطو نظر طرفداران وحدت و منكران وجود اعراض و حالات را چنين شرح مىدهد كه به نظر آنان مفاد حمل و عقد قضيه اينست كه يك عنوان حقيقى با عنوان ديگر يك شدهاند ؛ در صورتى كه هر كدام از عنوانهاى ذهنى اختصاص به يك چيز دارد ؛ و اگر عنوانها در ذهن يكى گردند و بر يكديگر صدق كنند بايد مدلول آنها در خارج نيز با هم يك باشند ، و هر كدام از عنوانهاى ذهنى بر مدلول حقيقى خود هم صادق باشد و هم نباشد ؛ زيرا اگر عناوين مختلف مصداق واحد داشته باشد لازم خواهد آمد كه هر عنوانى هم بر مصداق خود و هم بر مصداق غير خود راست باشد و هر چيزى هم خودش باشد و هم غير خودش باشد ، بنا بر اين هم خودش خواهد بود و هم خودش نخواهد بود « 1 » . ارسطو مىگويد : مسألهء اينكه يك چيز در عين اينكه يك است خود و چيز ديگر هم باشد بقدرى مشكل به نظر مىرسد كه بعضى مىپنداشتند كه نمىتوان گفت انسان سفيد است : بلكه بايد گفت انسان سفيد شده است ، نمىتوان گفت انسان رونده است ، بلكه
منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 417
مساهمون: مهدى محقق
ص٤١٧
هامش
( 1 ) - علم الطبيعهء ارسطو ، به كوشش عبد الرحمن بدوى ، ص 23 و 26 و 27 و 30 .