با ربط دادن ما بين آن دو در ذهن است . اما تصديق اين است كه برابر بودن واقعى آن صورت ادراكى كه براى چيزى در خارج مانند قرار داده شده بود ، ادراك گردد و تكذيب آن است كه برابر نمودن آن صورت عملى با خارج ادراك شود « 1 » . و باز ابن سينا گفته است كه معنى تصديق غير از قضيه است . زيرا تصديق چيزى است كه بر قضيه افزوده مىگردد و آن صورت ادراكى باور كردن است « 2 » . بنا بر اين قضيه ادراكى است كه مقدم بر تصديق و اعم از آنست ، زيرا قضيه به وجود آوردن نسبت ايجابيه يا سلبيه در ذهن است و تصديق پذيرفتن و باور كردن آن ايقاع است « 3 » . بنا بر آنچه گفته شد مفاهيم سه مرحله را مىپيمايند به ترتيبى كه گذشت .
مشكل عقد قضيه و اختلاف در بساطت يا تركيب تصديق
دانسته شد كه مفاد تصديق شناختن يك عنوان ذهنى به عنوان ديگر است و از همان آغاز پيدا شدن انديشههاى فلسفى دو چيز را يك پذيرفتن كه مستلزم قبول وحدت و كثرت هر دو بود بسيار دشوار مىنمود .
اختلاف در بساطت يا تركيب تصديق در عالم هر چند در قرون اسلامى دربست رنگ منطقى به خود گرفت و جنبههاى فلسفى خودش را از دست داد ، اما پيدا شدن اين اختلاف با اصول فلسفى و كلامى قديم بدون ربط نبود ، زيرا اعتقاد برب النوع براى حالات مخصوص در زمانهاى كهن و كثرت معانى و صفات قديم اشعرى با انكار صفات از طرف معتزله از جنبههاى كلامى و مثالهاى افلاطونى و مسائل ديگرى كه در باب وحدت
هامش
( 1 ) - رسالهء تصور و تصديق ، نقل از كتاب شفا ، ص 28
( 2 ) - منطق درة التاج ، نقل از رسالهء موجز كبير ، ص 2
( 3 ) - براى اطلاع بيشتر به منطق نجات ص 3 و 12 و منطق حكمة الاشراق ص 41 و 42 و 62 و اساس الاقتباس ص 3 و 64 و درة التاج ص 2 و جوهر النضيد ص 31 و رسالهء تصور و تصديق ، ص 13 و 14 و 16 و 17 و 23 و 28 و 29 و 30 رجوع شود .